دیشب فضا را غرق ِ سوز و ساز می کرد
گه دیده را میبست و گاهی باز می کرد
دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می رفت نزد همسر پهلو شکسته
دیشب فضا را غرق ِ سوز و ساز می کرد
گه دیده را میبست و گاهی باز می کرد
دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می رفت نزد همسر پهلو شکسته
شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم
سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم
من را سر راه او گدا بنویسید
مدیون عطای مرتضی بنویسید
من وصله ی ناجور و سیاهی هستم
من را ز علی کمی جدا بنویسید
به زردی رخ زردت ,قسم که پژمردم
کنار بسترت ای گل ,شکستم و مردم
تو بستری شدی و قبل رفتنت خود را
شبیه رفتن مادر چقدر آزردم
چیزی شبیه رایحه ای می وزید و رفت
شبها به شانه ؛ نان و رطب می کشید و رفت
افسوس قدر و منزلتش را نداشتند
تا درجوار کوثر خود آرمید و رفت
سفره دار قدیمی ام امشب
شده ام میهمان دخترمان
شده سی سال کار من یادِ
سفره ی روزهای آخرمان
با خود بگذارید که نجوا کند امشب
این روح مگر بال و پری واکند امشب
یک لحظه دگر طاقت این هجر ندارد
سخت است تحمل , غم زهرا کند امشب
بچه گی کرده ام, پشیمانم
من ندانسته شیطنت کردم
بغلم کن دوباره مثل قدیم
رو نگردان زمن, غلط کردم
باز تنها میرود / در میان کوچه ها با یاد زهرا میرود
بر لبش یا فاطمه / ذکر تسبیح علی تا عرش اعلی میرود
بعد سی سال او هنوز / با دلی پر سوی نخلستان غم ها میرود
میگفت حی عالی اعلا : علی علی
در وقت خلق احمد و زهرا , علی علی
آمد زمان پدید و مکان گشت آشکار
تاریخ خلقت است سراپا علی علی
شب دیده ام به جمال تو شده روشن ای مه منتجب
که زخواب وخور توفکنده ای ,من ِ خسته ای شه منتخب
چه نموده با دل بینوا میِ بی عنب لبِ چون رطب
که گذشته از سر من دگر زحلال و منکر ومستحب