مبتلای زهرا (س)

دلم ز روز ازل مبتلای زهرا بود

غلام خانه به دوشی برای زهرا بود

نه من , که عالم امکان سراسرش هر دم

ز روز اوّل خلقت گدای زهرا بود

کاش می شد

کاش میشد که پدر بار دگر باز ایی

من نشینم به گنار تو گل زهرایی

کاش می شد که پدر حال مرا می دیدی

از سرو صورتم از عمه تو می پرسیدی

زندگی بی تو

زندگی بی تو در این شهر نفس گیر شده

باورت نیستولی  دختر تو پیر شده

چه بیایی چهنیایی به خدا میمیرم

پس قدم رنجهنما که به خدا دیر شده

بچه ها دیگه بابا تنها شده

هر کسی گوشش به حرفای منه

دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده

بچه ها دیگه بابا تنها شده

بدنت,پیرهنت

بدنت,پیرهنت جای خود امّا سر تو

پیکرت در دل گودال و حالا سر تو

شرح این آیه ی “الله جمیعا فی الارض”

جلواتی است زلال از نوک پا تا سر تو

از کودکیم تا حالا…

 

خاطرم هست که از کودکیم تا حالا…

در دلم ریشه دوانده غم دوری شما

 قطره آبم که سرازیر شدم از سر کوه

که مگر قبل بخــارم برسم بر دریــا

اگر نیامده بودی

اگر نیامده بودی شما به کشورمان

چگونه بود کنون حال قلب مضطرمان

میان این همه طوفان غم چه می کردیم

اگر نبود حریم تو سایه ی سرمان

شور و شوق سفر

شور و شوق سفر گرفته دلی,از مَنِ خود اثر نمی خواهد
دل سپرده به آسمان و ولی, سفرش بال و پر نمی خواهد


روضه خوان یک نفس بخوان امشب , روضه ی اشک و آه و ماتم را
عاشقی که شکسته بال و پرش, غیر ِ چشمان تر نمی خواهد

راز اشک‌ها

قرار بوده شما راز اشک‌ها باشی

بهانه‌ی همه‌ی گریه‌های ما باشی

ای که در خانه خود

 

ای که در خانه خود غربت پنهان داری

ای غریبی که به حق شکوه ز یاران داری

همان ها

همان ها که علی را پیر کردند

به پای کودکان زنجیر کردند

نیست

سقاکه رفت…ساقی آب آوری که نیست
آتش گرفته میکده را …ساغری که نیست

دکمه بازگشت به بالا