پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد
یک تبسم زد غم دور و برش را جمع کرد
پا شد و محکم گره زد روسری را دور سر
محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد
پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد
یک تبسم زد غم دور و برش را جمع کرد
پا شد و محکم گره زد روسری را دور سر
محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد
بعد از آن واقعه کوچه حسن پیر شدی
غم عالم به دلت آمد و دلگیر شدی
مادرت خورد به دیوار و صدا زد پسرم
تو نظاره گر آن صحنه و تصویر شدی
ما که آزار نرسونیدیم به کسی
هیچکسی نیست که محبتی کنه
دیگه امنیت نداریم توی شهر
هر کی میخواد یه اَذیّتی کنه
سلام ای حضرت مادر،تو ای خورشید نورانی
سلام ای صاحب ذکر و عبادت های طولانی
سلام ای منشا خلقت، سلام ای باطن دنیا
تویی سرچشمه خیر و نزول هر فراوانی
بر روی گونه اشک نم نم ایستاده
آنگونه که بر برگ شبنم ایستاده
آنسوی در نامردهای پست فطرت
این سمت بانویی مکرم ایستاده
زن، اینچنین که خم شده دنیا برابرش
صلِّ علی مُحمَّد و آل مطهرش..
آنکس که غیرِ خیر، برای کسی نخواست
از روزگار، غم شده سهم مقدرش
عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه
دوباره بادِ صبا بویِ ماتم آورده
بساطِ گریه ی شب را فراهم آورده
خدا کند که فقط یاسِ زخمیِ مولا …
نبیند این دمِ آخر علی کم آورده
زدم بیرون از اون در هم گذشتم
یه نخلستون پناهه آهه من شد
غریبِ شهرم و هیچکس ندارم
فقط بغضم ببین همراهه من شد
باز هم کوچه و شبی تاریک
کوچه ای تنگ و خاکی و باریک
کوچه و حسرت و دلی پر آه
نیمه شب ، یاد تو و نور ماه
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود
در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!