شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

جانم علی اکبر(ع)

ما کجا و خانه ی اهل خدا، ما را ببین
از لب این ساحل امّید، دریا را ببین

مُرده می آرند، زنده نه، مسیحا می برند
کار دنیا را رها کن، کار زهرا را ببین

جا از این پایین پای شاه بالاتر کجا!؟
دیده ی دل باز کن تا عرش اعلا را ببین

این پسر، پا تا به سر، یعنی تمام انبیاء
معجزات تیره ی یس و طاها را ببین

گریه در کار علی اکبر مگر معنا شود
کارِ نان و آب دارِ اهل معنا را ببین

مرکبش گر راه افتد راکبش روحُ الحق است
مرتضا را، مرتضای بی محابا را ببین

کارفرمای قیامت کیست غیر از مصطفا
در قیام این قیامت، کارفرما را ببین

خاک میدان زیر و رو شد، قلب دشمن آب شد
لشکری در ضجه افتاده ست، غوغا را ببین

مادرِ این کاروان، اُمّ المصائب زینب است
گریه کن های جوان اُمّ لیلا را ببین

تشنه رفت و تشنه تر برگشت، بابا آب آب
موج گرمای طلب را، رنگ لبها را ببین

ماه دارد از تنش انگار که جان میرود
ای عموعبّاس این خوش قدّ و بالا را ببین

ازدحامی شد، به پهلویش گمانم نیزه خورد
حال ما این است، دیگر حال بابا را ببین

نیست دست و سر بفرمانش، خدایا رحم کن
یوسف در بین گرگان مانده تنها را ببین

گوشت و خون پیمبر را به غارت می برند
لاله های ریخته در بین صحرا را ببین

نوبت شمشیر داران است، وای از پیکرش
ارباً اربا، ارباً اربا، ارباً اربا را ببین

کیست دارد بر سر زانو خودش را می کِشد
وضع آقازاده را نه، وضع آقا را ببین

 حبیب اولیایی فر

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا