شعر شهادت حضرت عباس (ع)

یا ابالفضل العباس(ع)

دل به دریا زده آب آور لشکر، سقا
تار و پودش به فدای سرِ دلبر، سقا

قول داده است به طفلان حرم،  برگردد…
زود با مشک پُر آب از لب کوثر، سقا

از ازل بوده پریشان و گرفتار حسین
شرمگین از لب عطشان برادر، سقا

گره افتاده به کارش…  چه کند میرِ حرم
نه عَلم دارد و نه دست به پیکر، سقا

مشک را بر لب و دندان زده با سینه ی خون
که ندارد به جز این چاره ی دیگر، سقا

آب، گلگون شده با تیرِ فرود آمده … آه           
نکند جان بدهد از غمِ اصغر،  سقا

خونِ چشمان، به روی مشک سرازیر شده
متحیر شده در معرکه آخر، سقا

تا عمودی گره از حزن علمدار گشود                  
ماه تکثیر شد و، دشت سراسر، سقا
       
 قد و بالاش به هم ریخته، آخر مردم        
 از روی اسب فرود آمده با سر، سقا

طاقتت هست ببینی رخ نیلی شده را ؟
 چشم بگشا که رسید حضرت مادر، سقا

شاعرت کاش بمیرد شب تاسوعایی
تشنه لب پای همین روضه و دفتر، سقا
 

نعیمه امامی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا