شعر شهادت حضرت عباس (ع)

تشنه لب افتاده ای

در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا

مانند آب از لب تو در خجالتم

در زیر دست و پا مانده دست و پای تو

بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم

از من کمر شکست ابالفضل داغ تو

دیگر نمانده تاب و توان نیست طاقتم

منت کشیدم آب بگیرم ولی نشد

خندیده است لشگر دشمن به صحبتم

من را ببخش دست تو را بوسه کم زدم

میبوسم آن قَدَر که رسیده ست نوبتم

خوشحال میشوم که صدایم کنی حسین

بر من بگو برادر و بنگر به صورتم

وقتی که نیستی بخدا شیر میشود

خواهد شکاند بعد تو  این شمر حرمتم

بهمن ترکمان

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا