شعر شهادت اهل بیت

مولای من

در شامِ تارِ بی کسی ام رَدِّ ماه نیست
اینگونه روزگارِ اسیری سیاه نیست

دارند زنده زنده مرا دفن می کنند
قعر سیاهچال کم از قتلگاه نیست

اشک های ستاره

اشک های ستاره ها می‌ریخت
کهکشان هم به گریه افتاده
از نحیفیِ پیکر خورشید
آسمان هم به گریه افتاده

یا موسی ابن جعفر

شکر آن ربی که نعمت داد بر ما این چنین
با دعای مادر و لطف امیرالمومنین
شد تمام دلخوشی مردم ایران زمین
سفره موسی بن جعفر، سفره ام البنین

یا الله

این زخمها روی تنم دارد اذیت میکند
زنجیرهای گردنم دارد اذیت میکند

طوری شکسته استخوان پای من که دائما
در حال سجده رفتنم دارد اذیت میکند

گل فاطمه

عزیز جواد الائمه سلام
گل فاطمه یا علی النقی
تویی که به من راه و میدی نشون
بخون جامعه تا کنم عاشقی

چراغ هدایت

حال و هوای چشم ترت جور دیگری ست
ذکر قنوت هر سحرت جور دیگری ست

وقتی میان سجده به معراج می پَری
پِی می برم که جنس پرت جور دیگری ست

حرمت مویت شکست

حرمت مویت شکست و مو پریشان سوختیم
با گداها همنشینت کرد ، دوران سوختیم

از پیاده بردنت دنبال مرکب هایشان
از جسارت کردن فتح بن خاقان ، سوختیم

جلوه ی ذات کبریا

دل ما و عنایت دلدار
سر ما خاک مقدم سردار
سر ما هست تشنه ی این دار
کم ندارید میثم تمار

آقای من

هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی را
هزار شُکر که داریم امامِ هادی را

هزار شُکر که دارد در این هیاهوها
لباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی را

یوسف سامرا

خبر گریه ی گرفتاران..
میرسد شب به شب به دلداران

این قبیله به فکر ما هستند
پیرشان کرده غصه یاران

ضریحِ صحنِ دل

ضریحِ صحنِ دل ما به نامتان خورده
صدای روضه همیشه به گوشِ جان خورده
اسیرِ دستِ کسی جز شما نخواهد شد
هرآنکه از سر این سفره آب و نان خورده

دلم گرفته

دلم گرفته که مرغ هوایتان باشم
هوایی نفس ربنایتان باشم

اگر چه عید رسیده ولی ادب این است
دوباره همدم شال عزایتان باشم

دکمه بازگشت به بالا