این شهر بی وفا به علی مرحمت نداشت
این داغدیده را نظر تسلیت نداشت
ای روزگار قبل جسارت به فاطمه
قنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت
این شهر بی وفا به علی مرحمت نداشت
این داغدیده را نظر تسلیت نداشت
ای روزگار قبل جسارت به فاطمه
قنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت
ای کاش کار کوچه به اینجا نمی رسید
دست کسی به صورت زهرا نمی رسید
میخواست تا سپر بشود بهر مادرش
بیچاره مجتبی قدش اما نمیرسید
اول هفته دعای من اینه
الهی تا آخر هفته باشی
وقتی بیرون میرم از خونه میگم
نکنه تا من بیام رفته باشی ….
اسما بریز آب روان ، بر آیه های کوثرم
تا من بشویم نیمه شب ، جسم کبود همسرم
غسل تن مجروح او ، کار منِ تنها که نیست
کرده وصیت فاطمه ، امشب تو باشی یاورم
به نام خدا حضرت حی داور
اجازه گرفتم ز احمد ز حیدر
به من اذن دادند از تو بگویم
ازین چیست خوشتر؟ ازین چیست بهتر؟
ای کاش ماجرای پسِ دَر دروغ بود
این حرف های دلهره آور دروغ بود
“ای کاش این روایتِ پُر غم سند نداشت”
آتش زدن به خانه ی حیدر دروغ بود
این چشمهای خیس بدهکار را ببخش
من را ببخش این همه اصرار را ببخش
من میخ را خودم زده بودم به چوبِ در
ای میخ کوب…، فاطمه…، نجار را ببخش
پدرا و مادرا توو زندگی
نگاه گرمی به بچه ها دارن
همه جا میگن خدارو شاکرن
تو روزای پیریشون عصا دارن …
آی چه روزگار بی وفائیه
مردمش یه لحظه تغییر میکنن
مزد پیغمبرو اینجوری میدن
با کتک دخترش و پیر میکنن
باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود
در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!
بستهای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانهی غمزده را بر سرم آوار کنی؟
جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان
شست و شوی بچه ها امروز پای مادر است
آب گرمی را محیا کن که حالم بهتر است
بر خلاف روزهای قبل میخندم ولی
چشمهای همسرم چون ابر پاییزی تر است