شعر ولادت اهل بیت

تمثال تماشایی زهرا

گل های بهاری همه غبطه به تو دارند
در حسرت رویت همه گل های بهارند
آرامش رخساره ی تو رشک نسیم است
گل ها به جز از روی تو آرام ندارند

نازدانه

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهایی ام سحر شده است

می پرم تا مدینه بی پروا

نوبت این شکسته پر شده است

دخترک خانواده ی زهراست

پریوشی که غزل خوانِ مهربانی هاست
سه ساله دخترک خانواده ی زهراست

شب ولادت او روز مرگ نومیدی
شروع لحظه ی تحویلِ سالِ خورشیدی

اُمِ اَبیها

عرش از نورِ خدا غرقِ تَلاطُم شُده بود
بَسکه می ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود
باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود
وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شبیـه حضـرت زهـرا

میـان آینـه هــا عکس یــار افتــاده
خـدا بـه حضرت اربـاب دختـری داده
فرشتـه هـا همگـی در تـدارک اطعـام
و دود کــردن اسپنـد بهــر شهـزاده

نوه ی فاطمه

گهری از صدف خون خدا آمده است
گلی از طایفه ی آل عبا آمده است
برکه ای از دل دریای کسا آمده است
گوییا جلوه ی خاتون نسا آمده است

بسم ربِّ الرّقیه

مثل هرشب که باده میخواهیم
آمدیم و زیاده میخواهیم
جام خالی و دست خالی تر
گرچه از ما نمی ستاند زر

دختر سلطان کربلا

نسیمی آمد و درهای آسمان وا شد
در آسمان مدینه ستاره پیدا شد
همینکه غنچه‌ی یاسی دگر شکوفا شد
خبر رسید دوباره حسین بابا شد

مژده به دلها دهید

مژده به دلها دهید مژده که نور آمده
از دمِ جان پرورش عرش به شور آمده

صورتِ او از نبی سیرتِ او از علی (ع)
عنبرِ گلزارِ او شد هوسِ هر دلی

منتظرِ روی توأم

باز غمی در دلِ من جا گرفت
بس که سراغِ گلِ زهرا گرفت

منتظرِ روی توأم ماهِ نو
مُردم از این هجرتِ جانکاهِ تو

یاایـُّهاَ العَـزیز

وقتی غزل به عشقِ تو آغاز می شود
بال وُ پَـرِ پـریدنِ من باز می شود

وا می شود زبانِ قلم می شود غزل
دارد غَزل نوشته اَم اِعجاز می شود

یا ولی الله

کشیده از همان آغاز, نرجس انتظارش را
نه چندین روز و شب, نُه ماه خالص انتظارش را

ولایت گر که شد معیار و روضه گر که شد مقیاس
برای شیعیان کردند شاخص انتظارش را

دکمه بازگشت به بالا