عرش را ماتم گرفت
شورشی افتاده بر پا عرش را ماتم گرفت
فتح شد با لشکر غم آسمان هم دم گرفت
شد سیه پوش از غم و اندوه، سکان سما
حق تعالی مجلسی بر اشرف آدم گرفت
تا که آوردند یک پیراهنی را ناگهان
آسمانها را زمین را کبریا را غم گرفت
آسمان غمخانه شد تا عرش رب العالمین
از لباسی پاره پاره بیرق و پرچم گرفت
روضه خوان شد فاطمه (س) می گفت دشمن تشنه لب
از حسینم سر جدا کرد و از او خاتم گرفت
اشک مادر گشت جاری، تشنگی آمد به یاد
کام دنیا تلخ گشت و غصه در عالم گرفت
بر حسینش سوخت دلها، اشک ها جاری شدند
چشمها شد چشمه ساران رونق از زمزم گرفت
خون حق جوشید و زخم نیزه و شمشیرها
باز سر وا کرد و باز از اشکها مرهم گرفت
مردها مانند مادرهای کودک مْرده اند
روضه ها گرمی از این اصوات زیر و بم گرفت
سنگ می نالید، مرغان هوا گریان شدند
چشم هر جنبنده ای از این مصیبت نم گرفت
از قضا در ناحیه خواندم که ختم الاوصیاء
این بلا از چشمهایش اشک و خون، توام گرفت
زینب و نقل اسارت نیست کار شعر من
قلب شعرم از غم زنجیرِ نامحرم گرفت
جواد محمودآبادی