شعر شهادت حضرت زهرا (س)

علی جانم

بی تو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم
روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم

گاه می‌گریم کنار آسیاب خانه ات
گاه با دیوار و در ذکر مصیبت میکنم

تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن
من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم

گفتم امشب درد پهلویت اذیت میکند
یک تکان خوردی و گفتی آه عادت میکنم

غصه‌ی همسایه‌های بی وفایت را نخور
من خودم جای همه از تو عیادت میکنم

فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده
کار اگر داری صدایم کن اجابت میکنم

از در این خانه بیرون میکشم مسمار را
گرچه یک کم دیر دارم رفع زحمت میکنم

من گذشتم از خودم تو هم بیا بگذر نرو
به همین جسم نحیفت هم قناعت میکنم

بی تو زهرا جان نماز من فرادا میشود
بی تو در محراب هم احساس غربت میکنم

ای ضریح لطمه خورده میروی از خانه ام
کربلا اما تو را روزی زیارت میکنم

بر سر جسم مقطع ، بین گودال حسین
با بنیَّ های تو ذکر مصیبت میکنم

تو‌ کمک بر رأس های رفته بر نی میکنی
من کمک بر دختران در اسارت میکنم

وحید عظیم پور

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا