کجا بودی قبل اینجا،بابایی؟
چِقَدَر دلم برات تنگ شده بود
الهی که من بشم فدا سرت
پدرت میگن یتیم نوازه بوده
چه عجب سری زدی به دخترت
تا که فهمیدم میخوای بیای پیشم
تو پاهای لاغرم،توون اومد
کجا بودی قبل اینجا،بابایی؟
آخه با سرِ تو بویِ نون اومد
بوی نون اومد و من گرسنمه
دیگه واسه دخترت نمونده جون
مثل زهرا تو روزای آخرش
مونده از تنم یه چندتا استخون
زینت دوش نبی بودی ولی
نامسلمونا سَبُک شمردنت
دیگه از هرچی غذاست بدم میاد
تو رو تو ظرف غذا آوردنت
چقدر به عمه حرف بد زدن
تازیونه و لگد باشه کنار
نمیدونم باباجون که قاتلت
روسریِ سوختمو میخواست چیکار
میبینی دیگه چشام نمیبینه
میبینی کبود شده پیکرمو
حالا که تو این خرابه اومدی
کاش میاوردی داداش اصغرمو
مثل عمه زینبم یه دست صبر
کاش میزاشتی روی سینه رباب
خودشو میزنه وقتی میبینه
نیزه دار اصغرش میخوره آب
دیگه از اسم سفر بدم میاد
دخترت غرق غم و مِحَن شده
من فقط سه سالمه ولی ببین
صورتم مثل یه پیرزن شده
بعد اکبر و عمو سنانِ پست
ظلم و به آل علی یکسره کرد
نمیبخشم دختر حرمله رو
خیلی راه رفتنمو مسخره کرد
داره نجمه جون میده یه کاری کن
پاسخی بده به ظلمِ ظالم و
دم دروازه ساعات عزیزم
چقدر زدن عروس قاسم و
نمیخواستم تورو مایوست کنم
ولی دیگه این کلام آخره
کل صورتِ من و خودت ببین
خیلی از دستای زجر کوچیک تره
سید علیرضا چاوشی