شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)

واویلا

لبِ تو خنده‌ی تو تیر سه‌شعبه نه مرا
این سه بر سوختن چند نفر هم بس بود

تا بمیریم رُباب و من و زینب باهم
بخدا حرمله یک داغ جگر هم بس بود

تیر تا پَر زدنت چسیت؟ ندیدی تُرد است
روی این حنجره اُفتادنِ پَر هم بس بود

از لب خشک من افسوس نشد آب خوری
که برای لب تو بوسه‌ی تَر هم بس بود

دیدنی با تو شدم بینِ دوراهی ماندم
تا بخندند همین حال پدر هم بس بود

تا رُباب از غمِ تو بینِ حرم جان بدهد
دیدن بچه نمی‌خواست خبر هم بس بود

حنجرِ برگِ گُلت تابِ جراحات نداشت
تیر با فاصله رد می‌شد اگر هم بس بود

تا در آغوش خودم نرم بخوابی بابا
بینِ این دشت همین سینه‌ی دَرهَم بس بود

 حسن لطفی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا