آه ای عطش کشیده
درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است
آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است
یا با تو یار بودن ، یا بی تو خار بودن
ماییم و این دو راهی، هنگام انتخاب است
تا کار دست زهراست، بازار دست زهراست
وقت حساب کردن، این گریه ها حساب است
شاید مرا صدا زد، امشب سری به ما زد
بیدار مینشینم ، حالا چه وقت خواب است؟
اینجا اگر نشستیم، ما بنده زاده هستیم
باب الحوائج ما، در خیمه ی رباب است
باران گرفته انگار، دل جان گرفته انگار
در این کویر تشنه، باران از این سحاب است
گردن اگر کشیده، حتماً صلاح دیده
گردن کشان کوفه، این مالِکُ الرّقاب است!
با دستِ مشت کرده، بر خیمه پشت کرده
شاید کلید جنّت، در دست این جناب است
گلزار کربلا را، این عطر دلربا را
در دست باغبانش، یک شیشه ی گلاب است
آتش گرفته جانش، با این تکان تکانش
ای نوکران بسوزید، سرگرم پیچ و تاب است
آقا جواب میخواست، یک قطره آب میخواست
داد و هوار لشکر، تنهاترین جواب است
یک قطره آب مردم، کار ثواب مردم
از طفل شیرخواره، رفع عطش ثواب است
دریا برای بابا، سهمی نداشت امّا
صحرا برای مادر ، دریای اضطراب است
ای حرمله الهی، خیر از جهان نبینی
هم تیر زهر دارد، هم تیر پُر شتاب است
رنجیدم از سه شعبه، فهمیدم از سه شعبه…
از ذبح این علی هم ، نیّت ابوتراب است
این خون ز دست آقا، پیش نگاه زهرا
بر خاک اگر بریزد، سهم زمین عذاب است
با داغ حنجر تو، شد داغ مادر تو
سرد است آنچه اینجا ، گرمای آفتاب است
دستِ رباب بر سر، ارباب دیده اش تَر
قرآن به سر بگیرید، اینجا که مستجاب است
حبیب اولیایی فر