عزیزم

بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین

هجران عاشقانه

هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد

آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد

بالانشین نیزه ها

بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده

خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده

من آمده ام بعد چهل روز

 تا چلّه ی هجران تو  ای خسرو دین! شد
تا  زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد

هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد

یوسف زهرا(س)

اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بی‌خار نشد

اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد

چرا ما ماندیم؟!

همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟!
از صفای حرم و صحن و سرا جا ماندیم

زائران کوله به دست از پی هم می‌رفتند…
به خدا مسئله از ماست؛ اگر ما ماندیم

دلتنگی

حتّی برای «مای بارد» هم دلم تنگ است!
اصلاً مگر تا خانۀ تو چند فرسنگ است؟!

حتّی برای سنج و دمّامِ میانِ راه
که با تپش‌های دل تنگم هماهنگ است…

جاموندها

درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی
داد هامو وسط هروله دادم دیدی…
عمر دوری تو از دست دلم در رفته….
من جوونیمو توو این فاصله دادم…دیدی….

سیدالساجدین(ع)

تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی
ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی

گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد
پس با نگاهت گریه‌کن ها تربیت کردی

غزیب آقام

در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است
جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است

روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت:
روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است

یا عزیزالله

اگر در کربلا تب را از او تقدیر برمی داشت
همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر می‌داشت

سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان
قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمی‌داشت

⁨ منو یادت میاد آقا

منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم

دکمه بازگشت به بالا