یا رحمت للعالمین

بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود
در هستی از علائم هستی نشان نبود

مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت
جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت

صحیفه ی عشق

ششمین سوره‌ی صحیفه ی عشق
رزق هفت آسمان به دستانت
منبرت بر فراز نُه فلک است
دانش بیکران به دستانت

یا محمد(ص)

هر دم از دامن ره، نوسفری می‌آمد
ولی این بار دگرگون خبری می‌آمد

یعنی آن قافله سالارِ سرآمد آمد
و چنین گفت خداوند: محمد آمد…

یا رسول الله(ص)

عطا نموده خدوند، این هَدیّت را
برای هردو جهان گوهر حمیّت را

رسید آن که کند تربیت ابوذر را
رسید آن که به سلمان دهد کفایت را

یا امام رضا (ع)

عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای

گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای

شمس الشموس

باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین
روح القدس نزول کند بر مصنّفین

جبریل، وحی بر قلم آرد  برای وصف
بر  گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین

شاه خراسان

خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن
با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن
خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم
باید بیاموزم دگر پروانه بودن
سهمم شده جای لبانت را ببوسم

فراق

لحظه های فراق و دلتنگیست
آرمیده نبی به بستر خویش
نه ز دنیای دون که دل کندن
سخت باشد ز روی دختر خویش

عزیزم

بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین

هجران عاشقانه

هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد

آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد

بالانشین نیزه ها

بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده

خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده

من آمده ام بعد چهل روز

 تا چلّه ی هجران تو  ای خسرو دین! شد
تا  زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد

هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد

دکمه بازگشت به بالا