همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟!
از صفای حرم و صحن و سرا جا ماندیم
زائران کوله به دست از پی هم میرفتند…
به خدا مسئله از ماست؛ اگر ما ماندیم
همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟!
از صفای حرم و صحن و سرا جا ماندیم
زائران کوله به دست از پی هم میرفتند…
به خدا مسئله از ماست؛ اگر ما ماندیم
حتّی برای «مای بارد» هم دلم تنگ است!
اصلاً مگر تا خانۀ تو چند فرسنگ است؟!
حتّی برای سنج و دمّامِ میانِ راه
که با تپشهای دل تنگم هماهنگ است…
درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی
داد هامو وسط هروله دادم دیدی…
عمر دوری تو از دست دلم در رفته….
من جوونیمو توو این فاصله دادم…دیدی….
تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی
ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی
گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد
پس با نگاهت گریهکن ها تربیت کردی
در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است
جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است
روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت:
روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است
اگر در کربلا تب را از او تقدیر برمی داشت
همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر میداشت
سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان
قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمیداشت
منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم
ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر
ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر
برگشتهای بدون سوارت به خیمهگاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه
دلواپس کسیست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت میکنی نگاه
غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد
کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد
در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا
مانند آب از لب تو در خجالتم
در زیر دست و پا مانده دست و پای تو
بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم
رفتی و پشت سرت پشت حرم تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید
قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید