آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

تشنه لب افتاده ای

در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا

مانند آب از لب تو در خجالتم

در زیر دست و پا مانده دست و پای تو

بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟

رفتی و پشت سرت پشت حرم‌ تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید

ساقی لب تشنگان

راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

عباس من

روز مرگ منه روزی که تا شی
اسیر دست مشتی بی حیا شی
فدا یک تار موت که تشنه موندم
امیدوارم خودت آب خورده باشی

یا ابالفضل العباس(ع)

دل به دریا زده آب آور لشکر، سقا
تار و پودش به فدای سرِ دلبر، سقا

قول داده است به طفلان حرم،  برگردد…
زود با مشک پُر آب از لب کوثر، سقا

ابوفاضل(ع)

گریه می کرد علی اصغر و بی تاب شدی
دست در مشک زدی، راهی دریا شده ای

پسر حیدر کراری و این قدرت توست
بی جهت نیست که تو حضرت سقا شده ای

چه غمی بر جگرم افتاده

با که گویم چه غمی بر جگرم افتاده
تیشه بر ریشه ی نخل و ثمرم افتاده

با که گویم؟!چه کنم؟! دق نکنم؟!جان ندهم!
پیش چشمان تر من پسرم افتاده

جانم علی اکبر(ع)

ما کجا و خانه ی اهل خدا، ما را ببین
از لب این ساحل امّید، دریا را ببین

مُرده می آرند، زنده نه، مسیحا می برند
کار دنیا را رها کن، کار زهرا را ببین

ولدی

انتظاری که ندارم که سرپا برخیزی
از علی اکبرِ من هیچ نمانده چیزی

بدنت را زِرِه اینگونه نگهداشته است
گوشه اش باز شود روی زمین می ریزی

 حبیب اولیایی فر

دکمه بازگشت به بالا