عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود
در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!
یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه
تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی
خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی
خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش
تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی
لیلا غریزن غرق و ناز و دلبری باشد
مجنون به شوقش غرق در خنیاگری باشد
من می پسندم آنچه را شمعم پسندیده
او گفته باید بال من خاکستری باشد
غرق نور است آسمان امشب
روی لب ها تبسمی پیداست
روز میلاد دختران بی شک
بهترین روز عمر مادر هاست…
زیباترین آرایهها را تا نوشتیم
از وارثِ انسیه الحَورا نوشتیم
قطعاً به ما اذنِ نوشتن داده حیدر
این بار اگر از زینتِ بابا نوشتیم
وه که ملک آب زند راه را
گل بزند سر در درگاه را
قاب کند عکس رخ ماه را
هدیه ی شاهانه دهد شاه را
ای امیرالمؤمنین در جلد زن
خورده ای از ثدی قدوسی لبن
ای خداوند تجلای سخن
احمد خوشبوی اقلیم قرن
امتحان از امتحانت ممتحن
به نام زینب کبری ، به یادگار علی
به دختری که شده فخر و افتخار علی
به نام عصمت صغری و زینت بابا
به دختری که درخشیده در مدار علی
به نام قبله غمهای خاندان علی
چراغ روشن شبهای آسمان علی
به نام عالمهای از اهالی آن شهر
همان که علم نبی هست و در امان علی
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق