سیدالساجدین(ع)

تو با صحیفه روحِ ما را تربیت کردی
ما قطره بودیم و تو دریا تربیت کردی

گفتی برایِ کربلایش گریه باید کرد
پس با نگاهت گریه‌کن ها تربیت کردی

غزیب آقام

در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است
جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است

روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت:
روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است

یا عزیزالله

اگر در کربلا تب را از او تقدیر برمی داشت
همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر می‌داشت

سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان
قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمی‌داشت

⁨ منو یادت میاد آقا

منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم

آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

تشنه لب افتاده ای

در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا

مانند آب از لب تو در خجالتم

در زیر دست و پا مانده دست و پای تو

بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟

رفتی و پشت سرت پشت حرم‌ تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید

ساقی لب تشنگان

راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

عباس من

روز مرگ منه روزی که تا شی
اسیر دست مشتی بی حیا شی
فدا یک تار موت که تشنه موندم
امیدوارم خودت آب خورده باشی

یا ابالفضل العباس(ع)

دل به دریا زده آب آور لشکر، سقا
تار و پودش به فدای سرِ دلبر، سقا

قول داده است به طفلان حرم،  برگردد…
زود با مشک پُر آب از لب کوثر، سقا

دکمه بازگشت به بالا