آقای من

دسته گل باغ حیدری آمده است
احیاگر فقه جعفری آمده است
در بین ملائکه خبر پیچیده
میلاد امام عسکری آمده است

نورِ قدسی

السلام ای نورِ قدسی، یا زکیُّ العسکری
السلام ای از تبار فاطمی و حیدری

در مدینه آمدی تا سامرا گلشن شود
گلشن از یمن وجودت، با رُخت روشن شود

شاه نجف

هیچ شاهی چون علی شاه نجف جاوید نیست
هیچ کاخی مثل درگاه نجف جاوید نیست

از جمال جَذبه ی عشق نجف اندیشه گفت:
جز دِلِ سلطان دلخواه نجف جاوید نیست

یا قمرالعشیره(ع)

شب از نیمه گذشت و عاشق دیوانه بیدار است
بیا امشب بغل وا کن ، بغل ؛ قلبم گرفتار است

به زلفی عاقبت دادم تمام عقل و هوشم را
اگر مجنون شدم  از اختیارم نیست اجبار است

یا رحمت للعالمین

بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود
در هستی از علائم هستی نشان نبود

مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت
جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت

صحیفه ی عشق

ششمین سوره‌ی صحیفه ی عشق
رزق هفت آسمان به دستانت
منبرت بر فراز نُه فلک است
دانش بیکران به دستانت

یا محمد(ص)

هر دم از دامن ره، نوسفری می‌آمد
ولی این بار دگرگون خبری می‌آمد

یعنی آن قافله سالارِ سرآمد آمد
و چنین گفت خداوند: محمد آمد…

یا رسول الله(ص)

عطا نموده خدوند، این هَدیّت را
برای هردو جهان گوهر حمیّت را

رسید آن که کند تربیت ابوذر را
رسید آن که به سلمان دهد کفایت را

مادر

(به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب صدامون
خدایا بردا از عمری که دادی
بزارش روی عمر مادرامون)*

یا امام رضا (ع)

عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای

گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای

شمس الشموس

باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین
روح القدس نزول کند بر مصنّفین

جبریل، وحی بر قلم آرد  برای وصف
بر  گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین

شاه خراسان

خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن
با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن
خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم
باید بیاموزم دگر پروانه بودن
سهمم شده جای لبانت را ببوسم

دکمه بازگشت به بالا