آئینه دار کوچک مادر صبور باش
ای داغدار حادثه ی در صبور باش
اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن
اما کنار ساقی کوثر صبور باش
آئینه دار کوچک مادر صبور باش
ای داغدار حادثه ی در صبور باش
اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن
اما کنار ساقی کوثر صبور باش
عجیب نیست که دائم سر زبان من است
حسن قشنگترین واژه درجهان من است
اگر به گفتن ذکرش همیشه مشغولم
زبان برای همین کار در دهان من است
دری را که مَلَک با احتیاط آهسته وا میکرد
که حتی کوبهاش هم حق تعالی را صدا میکرد
که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت
چه آسان آسمان را از زمین آن در جدا میکرد
از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره
به اِذنِ الله امشب التجا بردم به درگاهی
که عزرائیل را راند از درش آن هم به اکراهی
بهشت آیینهای از خانهی صدیقهی کبراست
نباشد پیش بامش آسمان جز سقف کوتاهی
از ادب در حرمت قامت زوّار خم است
هر که زانو زده در محضر تو محترم است
قم بهشتی است که از لطف تو رونق دارد
هر کویری که بر آن پا بگذاری «ارم» است
هیچ کس ازروی جسمش نیزه ها رابر نداشت
دور تا دورش نگاه انداخت ، یک یاور نداشت
خواهرش در آن شلوغی ها چطور آمد ندید
خواست برخیزد ز جا ، اما رَمَق دیگر نداشت
بر روی شاه تشنه چو بستند آب را
در سینه حس نمود غم بیحساب را
تفسیر کرد کشته ی در خون خضاب
یعنی به تشنگان حرم این خطاب را
قد غم دال بوده ساعتِ سه
وقت جنجال بوده ساعتِ سه
لشکر مست های کوفه نشین
دور گودال بوده ساعتِ سه
دچارتم توام دچار منی
معلومه خیلی بی قرار منی
معلومه از نگات به قلب صحرا
یه امشبو فقط کنار منی
دچارتم توام دچار منی
معلومه خیلی بی قرار منی
معلومه از نگات به قلب صحرا
یه امشبو فقط کنار منی
رسیده ام به تن نامنظمت ولدی
بلند شو که زمین زد مرا غمت ولدی
چقدر خشکی کامت دل مرا سوزاند
حلال کن که نبود آب مرهمت ولدی