شعر مناجات اهل بیت

عزیزمن

نگو که خیر نداری برای ما آقا
عزیزمن! کرمت رفته پس کجا آقا

چه اشتباه بزرگی ز نوکرت سر زد
که آمده به سرش اینهمه بلا آقا

پسرِ فاطمه!

عوضِ عمّه ی خود راه برو بینِ مسیر..
پسرِ فاطمه!..با آه برو بینِ مسیر…
به قدم های تو سوگند پُر از خستگی ام
عوضِ من کمی ای شاه برو بینِ مسیر..

عزیزمن

نگو که خیر نداری برای ما آقا
عزیزمن! کرمت رفته پس کجا آقا

چه اشتباه بزرگی ز نوکرت سر زد
که آمده به سرش اینهمه بلا آقا

به صف حشر

خواهان تو هر قدر هنر داشته باشد
اول قدم آن است جگر داشته باشد

جز گریه طفلانه ز من هیچ نیاید
دیوانه محال است خطر داشته باشد

جانم حسن

نا امیدی نبود نزد گدایان حسن
دست ما را برسانید به دامان حسن
نشنیده است کسی خواهش روزی از ما
می رسد روزی ما صبح و شب از خوان حسن

یا ولی الله

میان حوض دوچشمم دوقطره اشک نمانده
مرا گناه به سوی عذاب هجر کشانده

منم کسی که دو دستش ز دامن تو رها شد
تویی کسی که گدا را جدا نکرده، نرانده

کریم ابن الکریم

اول برایت ساختم یک مشهد فرضی
یک صحن با ده ها رواق و مرقد فرضی

هستی کریم و درخیالم رفت بالاتر
از حد معمولی خود آن گنبد فرضی

غم شب های جدایی

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

یا ولی الله

زخم معصیت به روحم مانده و کاری شده
زندگی بی تو برایم سرد و تکراری شده

بسکه دل مشغولی ام دنیا شده آقا ببین
دل به تو دادن برایم کار دشواری شده

درد هجران

بیا و درد هجران محبّان را مداوا کن
نگاهی از کرم بر چشم‌های خستهء ما کن

تمام آفرینش بی‌تو باشد جسم بی‌جانی
بیا با یک نظر بر خلق، اعجاز مسیحا کن

بیا اباصالح

به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

حضرتِ باران

سلام ‌حضرتِ باران اجازه می خواهم
اگر اجازه دهی شعرِ تازه می خواهم

برای جَلد شدن آب و دانه لازم‌ نیست
برایِ عشق سرودن بهانه لازم نیست

دکمه بازگشت به بالا