شعر مناجات اهل بیت

دل شکسته ی

یا این دل شکسته ی ما را صبور کن
یا لا أقل به خاطر زینب ظهور کن

دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من!
این جاده های شب زده را غرق نور کن

منتقمِ خونِ پدر

عاقبت این شبِ تاریک سحر خواهد شد
به رُخِ حضرتِ خورشید نظر خواهد شد

می رسد نوبتِ آن روز که با وعده ی حق
پسری منتقمِ خونِ پدر خواهد شد

ای ماه

بگردم در کجا دنبالت ای ماه؟
چه وقت آیم به استقبالت ای ماه؟

هزار و یکصد و اَندی است مانده
جهان در امر اِستهلالت ای ماه

تب وصال

تب وصال تورا شب شب به سر دارد
کسی که از غم تو گریه سحر دارد

هوایی تو هوایی هیچ بامی نیست
تعلقات برای گدا ضرر دارد

قافله

نیامدی به زبان دارم از غمت گله ها.

که کرده از تو مرا دور خطِ فاصله ها.

من و خجالتِ از روی تو، وَ شرم گناه.

به رعشه کل وجودم گرفته زلزله ها.

بیا آقا جان

بیا که محفل ما بی تو آسمانی نیست
اگر نظر نکنی اشک دیدگانی نیست

تو پیر گریهء مایی مرا دعائی کن
که بی دعای تو خیری در این جوانی نیست

ای گل نرگس

ای گل نرگس چرا همپای آهت غربت است
گریه کن لازم نداری ؟ روضه هایت خلوت است

چشم ما کرده هوس یکبار خون گریه کند
روزی این چشم بی توفیق، اشک حسرت است

دلم گدایت بود

چو نامید شدم پشتِ من دعایت بود
چو بسته شد نفسم از گنه، هوایت بود

به وقت حادثه گفتم امام ، ادرکنی
اگر چه من نشنیدم ولی صدایت بود

یا صاحب‌الزمان

چشم نیاز دوختم به راه صاحب‌الزمان
امید بسته‌ام به یک نگاه صاحب‌الزمان

امید بسته‌ام ولی چقدر پُر توقع‌ام
چشم گناهکار و روی ماه صاحب‌الزمان

دل بیقرار

خوشا به حال دل بیقرار بعضی ها
به این وجود پر از انتظار بعضی ها
به آب دیده نوشتم که یوسفم چه شده
کجاست خواهش و دارو ندار بعضی ها

صورتت خورشید

 

شعر را باید که در وصف شما آغاز کرد
هرکسی اینگونه بود در کار خود اعجاز کرد
با قلم بر روی نامت می شود پرواز کرد
هم قوافی را به تحریر قلم همساز کرد
“واژه ها گنگند تا اینکه تو را معنا کنند”
کِی توانستند حُسنی از تورا افشا کنند؟!

حضرتِ باران

بیا که صوتِ قرآنت کران تا بیکران جاریست
طنینِ گام های تو به گوشِ عاشقان جاریست

تو که می دانی آقا جان غمِ تنهاییِ ما را
نهان از درد لبریز و سرشک از دیدگان جاریست

دکمه بازگشت به بالا