شعر شهادت حضرت رقيه (س)

چه کار کرده مگر تازیانه با تن او

به گوشواره‌ی او این حواله افتاده
که دست زجر به دنبال لاله افتاده

حیا به گریه در آمد که کار یک لشکر
به پاره کردن گوش سه ساله افتاده

آهای شب به چه صورت بن صورتش زده ای
که روی گونه‌ی مهتاب چاله افتاده

چه کار کرده مگر تازیانه با تن او
که عمه موقع غسلش به ناله افتاده

بریز آب روان ای رباب و اشک بریز
بر این دو پای شکسته دو بال افتاده

هلال حفر کنید و خمیده دفن کنید
چطور صاف شود این نهال افتاده

ببین رباب که از شدت گرسنگی‌اش
به دور چشم کبودش چه هاله افتاده

وحید عظیم پور

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا