شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بالم هوای پر زدن داره

هوای شونه‌تو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره

حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟

برا تَه مونده‌ی موهام دو سه تا چنگ هم بس بود
خدایا این مسیرِ تنگ زیادی پیرزن داره

گوشام و میگیرم اینجا نه واسه زخمِ رو گوشام
می‌بینی کوچه‌های شام که خیلی بد دهن داره

تو دستم رَدِّ زنجیره بجای اون النگوها
تو دستش ساربان اما عقیقی از یمن داره

سکینه خیلی می‌ترسه هنوز از عمه می‌پُرسه
یتیمِ خاکیِ بی جون مگه چونه زدن داره

تو رو عریان رها کردن تو رو از من جدا کردن
تنت رو دیدن و گفتن بده که پیرهن داره

الهی جون بده خولی چه خورجینی به همراشه
الهی دق کنه اَخنَس لباساتو به تن داره

 حسن لطفی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا