برگرد ای مسیحا

با اینکه گفتم از عشق ، از عشق بی نصیبم
از آشنام گفتم ، اما خودم غریبم

عشق حسین من را تنها نمیگذارد
در بین نخلها هم سرمست عطر سیبم

سوز زهر

ناگزیر است بال و پر بزند
یا که بر خاک حجره سر بزند

سوز زهری که کرده بی تابش
دائما شعله بر جگر بزند

آئینه‌ی کرامت

آئینه‌ی کرامت بی انتها جواد
جای کرم نوشته ام از ابتدا جواد

آن شاه و شاهزاده که در بارگاه او
دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد!

به یمن مقدمت

به یمن مقدمت دنیا گرفته باز جان بانو
منظم شد همین‌که آمدی نبض زمان بانو

ملائک از کرامات تو می خوانند اشعاری
زمان رفت و آمد از زمین تا آسمان بانو

کربلا غوغاست

هر شبِ جمعه‌ کربلا غوغاست
شبِ اندوه حضرت زهراست

شب جمعه شب زیارتیِ
حرم پاک سیّد الشهداست

یا امام صادق (ع)

دشمن کشیده است اگر آتش به خانه اش
اما کسی نسوخته در آشیانه اش

می شد جسارتی هم اگر بین کوچه ها
دیگر کسی نگفته که با تازیانه اش

ای عزیز پیمبر (ص)

به مجلس سخنت تا شدم حواله نشستم
به پای نقطه، لغت ها، به پای جمله نشستم

قلم به چرخ درآمد چو شرح حال تو گفتم
کتابت از تو شد و پای این رساله نشستم

سیدالکریم

عمری‌ست سایه ات به سرم سیدالکریم
آقای جود و لطف و کرم سیدالکریم
داری ضریح و صحن و حرم سیدالکریم
در دست توست بال و پرم سیدالکریم

غرق غربت است اینجا

میشود حال شیعیان بد حال
از ستم های هشتم شوّال
زخم این داغ کاری و سخت است
وَ دهان باز میکند هر سال

الطاف رحمانی

چشم تا بر هم زدم یک ماه مهمانی گذشت
لحظه هایی مملو از الطاف رحمانی گذشت

سی سحر نام عزیزش بر لبانم داغ بود
آه آه آن عشق بازی های پنهانی گذشت

دارد تمام میشود

دارد تمام میشود این فصل دلبری
ای یار از قصور من ای کاش بگذری

مهمان بی حیای خودت را حلال کن
حالا که سفره جمع شد این شام آخری

ماه دلبری

دارد تمام میشود این ماه دلبری
ای یار از قصور من ای کاش بگذری

مهمان بی حیای خودت را حلال کن
حالا که سفره جمع شد این شام آخری

دکمه بازگشت به بالا