حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است
طفل سهسالهاست ولی سالخورده است
در گوشهی خرابه به جای ستارهها
تا صبح زخمهای تنش را شمرده است
حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است
طفل سهسالهاست ولی سالخورده است
در گوشهی خرابه به جای ستارهها
تا صبح زخمهای تنش را شمرده است
باید آسمون از غریبی
فقط خون بباره براتو
بمیرم که امسال کسی نیست
عروسک بیاره برا تو
اگرچه زخم لب داری و من هم خوب می دانم
مرا که در دمِ مرگم به لبخندی بخندانم
به روی نیزه ها که خوب می خواندی به هر شهری
برای من چرا پس ساکتی قاریِ قرآنم؟
به صیاد احتیاجى نیست، من دل کنده از نهرم
یکى از ساکنان گوشه ویرانه شهرم
میان این محله با کسى بازى نخواهم کرد
نیاید تا که بابایم به اینجا، با همه قهرم
گله دارم، گله دارم بابایی
گله از فاصله دارم بابایی
اومدی، اینکه نمیتونم پاشم
پای پر آبله دارم بابایی
لکنتم میذاشت میگفتم چقدر
تو سرم مسئله دارم بابایی
اگه از وضع سرم سوال کنی
دو…سه…تا مو … بله… دارم بابایی
عموعباسم کجاس بهشبگم؟
گله از حرمله دارم بابایی
حرمله به عمه سر نشون میداد
به رباب تیر سهپر نشون میداد
امیر عظیمی
هوای شونهتو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره
حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟
دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر
با تب و سردرد و با دردِ کهنسالی پدر
چکمهها مثل تن تو از تنم رد میشدند
بودم انگاری به زیر پایشان قالی پدر
عمه خیلی زحمتت دادم ببخش
مادری کردی برام تو این سه سال
همه جا برای من سپر شدی
جایِ من تو رو زدن تو هر مجال
گرمی نور ، عزادار غم توست هنوز
باد ، هم سوخته ی سوز دم توست هنوز
ای به نی رفته جسارت شده آقای غریب
سر عشاق همه در قدم توست هنوز
با اجازه از خداوند تعالای حسین
اول ماهی زدم دل را به دریای حسین
بادبانِ عشق وا شد،ناخدا آماده است
باز کشتی نجات شاه راه افتاده است
با نگاهت دردهایم را دوا کردی حسین
خیر عالم را به این نوکر عطا کردی حسین
دست هایم را گرفتی و نجاتم داده ای
تا مرا با روضه هایت آشنا کردی حسین
سینه ام پر شد از هوای حسین
جان ندارد جهان ورای حسین
نشنیده ست گوش جان خوشتر
تا نوا بوده از نوای حسین