یا بن شبیب بشین تا که یه قدری
روضه جدم و برات بخونم
یه سال دعای من همین دعا بود
الهی تا محرمش بمونم
شعر محرم 1405
زمان رسیده به فصل محرمی دیگر
هر آدمی شده در روضه آدمی دیگر
رسید پای عزایت همینکه بر دل شهر
شده است عالَم این شهر عالَمی دیگر
این عشق را که در دل آدم گذاشتند
بر سفره اش به جای نمک، غم گذاشتند
قرآن شناس های جهان، هر چه داشتند
در شرح این سه آیهی محکم گذاشتند
بنا کردند اگر زیر قدم هاى تو هستى را
به لطف خاک پایت آبرو دادند پستى را
به جام دیگرى اى عشق من لب هم نخواهم زد
در این میخانه فهمیدم فقط معناى مستى را
حلول ماه محرم حلول ماه حسین است
نگاه کن همه جا پرچم سیاه حسین است
به رخ بکش همه جا با غرور حب وطن را
وطن همین وطنی که قرارگاه حسین است
در آخرِ مجلس ز من این حسنِ خِتام است
در ظلِِّ حسینم که حسین رحمتِ عام است
ما نان و نمک خورده ی این سفرهی عشقیم
ما را سرِ این سفره عنایات تمام است
مـثـل ابـر بـهـار می بارم
تو که گفتی ببـار می بارم
روضه می خوانم و به لطف خدا
می شوم بی قرار می بارم
با کلافی به شوقِ بیش از پیش
آمدم خیمه یوسف دل ریش
وسعِ کم داشتم، ببینش بیش
برگ سبزی ست تحفه ی درویش
عشق، با داغِ خود مُتمم شد
نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد
بعد از آن این چنین مُجسم شد
که فقط باید از نو آدم شد
تا که آمادهٔ مُحرم شد
نزد ما خوب است شادی ، نزد ما غم بهتر است
غرق بارانیم اما اشک نم نم بهتر است
هرکه یکجا کاسه اش پُر شد ، گدایی کرد و رفت
رزقِ ما را گر رساند یار کم کم ، بهتر است
کربلا گرچه اثرهای خودش را دارد
دوریاش نیز ثمرهای خودش را دارد
تپش قلب و دل سوخته و حال خراب
آتش عشق شررهای خودش را دارد
هنوز اگر چه نفهمیدم از غمت چیزى
ندیده ام به قشنگى پرچمت چیزى
ز مرگ بیم ندارم ولى دگر اى دوست
نمانده است به ماه محرمت چیزى