دیگر برای زندگی ام علت آمده است
امشب به دوش کل جهان منت آمده است
خورشید بعد این همه سال از تولدش
فهمیده تازه دور زمین حرکت آمده است
دیگر برای زندگی ام علت آمده است
امشب به دوش کل جهان منت آمده است
خورشید بعد این همه سال از تولدش
فهمیده تازه دور زمین حرکت آمده است
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
رود سمت خانه ی دریا قدم برداشته
دامن دشتِ پر از آلاله نم برداشته
تا که بنویسد به روی پلک او “فَتحًا مُبین”
حضرت حق از پر فطرس قلم برداشته
صدای پای خدا میرسد به گوش بیا
سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا
بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا
به بزم آمدن پیر می فروش بیا
چقدر مانده به دریا، به آستان حسین
پر از طراوت عشق است آسمان حسین
بگو که نام مرا دل شکسته بنویسند
بگو! که میرسد از راه کاروان حسین
ای عشق آمدی و تسلای ما شدی
روح و روان و راحت جان های ما شدی
پایان ترسِ روزِ مبادای ما شدی
از عرش نور آمدی آقای ما شدی
در وقت شادی ، لحظهٔ غم گریه کردم
با تو به شعبان و محرم گریه کردم
توکشتهٔ اشکی و من هم مردهٔ اشک
عمری بگریم برغمت ، کم گریه کردم
بــر ســر گـهـوارهٔ اربــاب غـوغـایـی بـه پاست
بـر سر بوسیدن رویش چه دعوایـی به پاست
عرش را زهرا خـودش زیـبـا و تـزییـن میکند
شوروشوقی در دلش وقت گلآرایی به پاست
خدا بر مصحف خود آیه ی غفران عطا کرده
به خلق خود نماد واژه ی رحمان عطا کرده
پس از اعطای مروارید حُسن، از عرش اعلایش
به دریای علی (ع) و فاطمه (س) مرجان عطا کرده
قلب رو به قبلهام را کرد احیا پرچمت
ای نفسهایم بقربان مسیحا پرچمت
هر محرم با هزاران شوق بر تن کردهام
رخت مشکی ظاهراً، در باطن امّا پرچمت
من کویرم آمدم تا ابر بارانم کنند
آتشم اما در این شبها گلستانم کنند
شب به شب این در زدن ها کار خود را می کند
هر چه باشم درد ، در این ماه درمانم کنند
بر مشام خاکیان بخشیده جان بوی حسین
شد گلستان کل عالم از گل روی حسین
ماه شعبان را رسول الله خوانده ماه خود
چون نمایان می شود در آن مه روی حسین