هوای عشق، هوای محبت و امید
میان میکده ی عاشقان تو پیچید
ستاره از سر شادی و شوق، چشمک زد
فرشته ای وسط شعر داشت می خندید…
کربلا
در حریم خانهی تو نوکری کردم حسین
درحقیقت نوکری نه، سروری کردم حسین
با حضور و گریه کردن در میان روضهها
از دل زهرای اطهر دلبری کردم حسین
روی شانه بار سبو می کشم
سر راه میخانه هو می کشم
کمی تربت کربلا دستم است
به یاد حرم باز بو میکشم
گفتم حسین و کاسه چشمم پر آب شد
شکر خدا که ناله من هم حساب شد
گفتم حسین عقده قلبم گشوده شد
الحق به نام نامی او فتح باب شد
تکه به تکه دلم حکایت عشق است
شعله به شعله پُر از حرارت عشق است
دست مزن بر دلم وگرنه بسوزی
در جگرم آتش محبت عشق است
با دَوات و گوشه ی پَر می کشید
طرحِ خود، در عالمِ ذَر می کشید
آسمان ها و زمین را از اَلست
کاملاً از رویِ حیدر می کشید
با همین ویرانه بودن از غمش، شادیم ما
از قدیمی های شهر شیون آبادیم ما
خاک ما را با سرشک دیدهای گل کردهاند
از نمک پروردگان صبح ایجادیم ما
نیست افسرده رها ار غصه و غم می شود
هر کسی گریه کنِ شاهِ دو عالم می شود
حالِ بد را یک دو خط روضه درستش می کند
دردِ ما را نوش دارو اشکِ نم نم می شود
هر کجا روضه به پا شد منبرش خلوت نشد
این تنور گرمتان هم آخرش خلوت نشد
هر حسینیه است باب رحمت و خیر کثیر
هیچ وقت این آستان پشت درش خلوت نشد
ای برکت و سرچشمه ی این جوی چشمم
سوی تو میچرخد توهستی سوی چشمم
دارم دوتا عکس از رُخت را توی چشمم
هر چه بگویی چشم بسته روی چشمم
شرابخیز کردم این دو چشمهی حیات را
که موجِ اشکها رساند، کشتی نجات را
نوشتم از حسین، کاغذم پرید و ابر شد
دوباره غرقِ اشک کرد، کاسهی دوات را
باز می تابد شعاعِ نور از بیتُ الولا..
چشمِ بد بادا همیشه دور از بیتُ الولا
از لبِ ختمِ رسولان..شکر می بارد فقط
این چنین خیزد گلِ مشکور از بیتُ الولا