شعر محرم 1405

یا باب الحوائج

از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت

بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت

امان از دل رباب(س)

بعد اصغر مادرش از زندگانی سیر شد
بعد از آن تیر سه شعبه بود که دلگیر شد

صبح، شرمِ مادری از کودک دردانه‌اش
عصر، طفلی زیر خاک و سینه‌ای پر شیر شد

یا علی اصغر(ع)

من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید
عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید

من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا
راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید

نوه کوچک زهرا(س)

آسمان سیرتى و صورت ماهى دارى
چون شب بخت من ابروى سیاهى دارى

تویى و گریه بى وقفه و این خون گلو
نوه کوچک زهرا چه سپاهى دارى

وای از دل رباب(س)

درود حق به عروس ابوتراب، رباب
دل شکسته صدا مى زند رباب رباب

به التماس حرم لب به آب زد آخر
وگرنه از سر رغبت نخورد آب رباب

حلالم کن که در نزدت لباس پاره پوشیدم

سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد
چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد

نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد
اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد

بابای من

چه شب هایی رقیه از فراقت، سخت در تب بود
چه تقدیری که وصل ما، خرابه، در دل شب بود

چنان تار است چشمانم که باور کن نفهمیدم
سکینه شانه زد موی مرا یا عمه زینب بود

درد دارم غصه ‌دارم

درد دارم غصه ‌دارم گریه دارم صبح‌ و شام
جمله هایم نامرتب حرف‌هایم ناتمام

بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت ها‌بگویم؟ از کدام؟

حالا که اومدی  پیشم بابایی

حالا که اومدی  پیشم بابایی
بزا اهل شامو با خبر کنم
چی بگم انگاری قسمت بوده که
شب یلدامو  با تو سحر کنم

نه صبر مانده نه تابم

ز برق آتش سیلی که سوخت خرمن هوشم
نه نور مانده به چشمم نه پرده مانده به گوشم

نه صبر مانده نه تابم ، نه نان رسیده نه آبم
نه راحتی که بخوابم ، نه قوّتی که بکوشم

به تن شاه کربلا جانی

به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی

من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی

سلام ای حضرتِ بابا

سلام ای حضرتِ بابا، سلامی دخترانه
منم آن غنچه‌ی پژمرده، آن پرپرْ جوانه

دلم می‌خواست بابای رشیدم را ببینم
تو را من پس گرفتم با هزار و صد بهانه

دکمه بازگشت به بالا