هر روز ، سر بر زانوی غم گریه کردم
بر اشرف اولاد آدم گریه کرم
در خانه ها منبر به منبر روضه خواندم
در کوچه ها پرچم به پرچم گریه کردم
هر روز ، سر بر زانوی غم گریه کردم
بر اشرف اولاد آدم گریه کرم
در خانه ها منبر به منبر روضه خواندم
در کوچه ها پرچم به پرچم گریه کردم
با اشک غمت خون دل آمیخته شد
بر فرق فلک خاک عزا ریخته شد
این صیحهی فاطمه است یعنی از عرش
پیراهن خونین تو آویخته شد
سیدمیلادحسنی
برای من که دلم نیست در کمند کسی
به جز حسین نباشد مهم، پسندِ کسی
به بند بند وجودم قسم که در همه عمر
دلم نبوده به جز اهل بیت، بندِ کسی
ای چشم، یاد دشت عطش، مثل رود باش
ای اشک، لحظه لحظه به فکر فرود باش
خود را شبیه پرچم او سربلند کن
تعظیم کن به ساحت او در صعود باش
وقتی هلال ماه محرم دمیده است
یعنی که ماه روضه و ماتم رسیده است
سالی گذشت گرچه به عصیان ولی خدا
معلوم شد که توبه ی ما را خریده است
تعویض کن دلم را همراه پرچم خود
مَحرَم نما مرا با ماه مُحَرَم خود
مزد محرمم را یک کربلا نوشتند
سود زیاد بردم پیش تو با کم خود
هرشب ندایی می رسداز عرش اعظم
طوبی لباکین الحسین یا اهل العالم
گر بنگری با چشم دل بالای مجلس
زهرای اطهر ایستاده با قدی خم
به نام خدا اول خط حسین
خدای کرم با مروت حسین
اگرچه سرش نیست خلوت حسین..
مرا باز هم کرده دعوت حسین
گاهی برای درک یک مطلب
باید که از مقتل عقب تر رفت
هر قدر که قصه مقدس تر
باید که در آن باادب تر رفت
شکر حق باز که من ماه عزا را دیدم
پرچم و همهمهی خون خدا را دیدم
از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد
دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد
تو حسینِ بچگیهای منی
از همون بچگی مولای منی
مهربون تر از پدر مادرمی
تو فقط درمون درد های منی
من تو رو از ناله و اشکای
روضههای خونگی میشناسم
تو خیلی حق به گردنم داری
من تو رو از بچگی میشناسم