شعر شهادت اهل بيت (ع)

مولای من

دریا شدی و در غم دریا گریستی
هر شب به یاد ماتم زهرا گریستی

سی سال زندگی تو اینگونه طی شده
یا غصه خوردی از غم او یا گریستی

بیشتر بخوانید »

دم علی آه علی

غم علی غصه علی ناله علی درد علی
دم علی آه علی خسته ترین مرد علی

گرمی جنگ به شمشیر علی بود ولی
پیش هر اشک یتیمی عرق سرد علی

بیشتر بخوانید »

مولی الموحدین

درد هر جا بُـوَد دوا هم هست
خوف در سینه ی رجا هم هست

من مریض توأم ، طبیبِ هـمه
این مریضی خودش شِفا هم هست

بیشتر بخوانید »

رنج هجران

رها از رنج هجران و غم دنیا شدم زهرا
سرم بشکست و غرق خون ز سر تا پا شدم زهرا

میان سجده ام وا شد گره از کار و بارِ من
نبودی تا ببینی از فراغت ، تا شدم زهرا

بیشتر بخوانید »

مظلوم

ابر بارید و ردِّ آه نرفت
رنگ این شهر روسیاه نرفت

لکّه ی ننگ کوفه پاک نشد
تا قیامت بُود گواه..،نرفت

بیشتر بخوانید »

لباس غم

لباس غم به تن کرده است امشب ، جسم ماتم هم

سر ماتم گرفته در بر خود زانوی غم هم

به قدر معرفت چشمِ تمام خٙلق بارانی است

و چشمان یتیمان ، پشت در ، بارانِ نم نم هم

بیشتر بخوانید »

بغضم گرفته

امشب نمیشد مات چشمان تو باشم
مات نگاه تو پریشان تو باشم

بغضم گرفته بوی مادر می دهی باز
انگار باید سوگ پنهان تو باشم

بیشتر بخوانید »

مصحف قرآن

چه درهم کرده قاتل مصحف قرآن زینب را
به خانه برده اند از سوی مسجد جان زینب را

همه با چشم گریان می روند از خانه ی مولا
چه می فهمد کسی حال دل ویران زینب را

بیشتر بخوانید »

ایوان نجف

ز ایوان نجف کردی هزاران جلوه در قلبم
چنان که سالیانی می شود گردیده زر قلبم

به نا آباد باغی با نگاهت حضرت خورشید
چنان کردی محبت تا دهد روزی ثمر قلبم

بیشتر بخوانید »

مولای من

با کوله‌بار نان، شبِ آخر قیام کرد

مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد

یک در میان جواب سلامش نمی‌رسید

آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن