شعر ولادت حضرت معصومه (س)

خواهر سلطان

چه تشهّد و سلامی، چه نماز بی ریایی
چه حجابِ دلنشینی، چه وقارِ دلربایی

شده سرگرم به تفسیرِ زوایایِ تو خورشید
به صلابتِ تو به به! چه نجابت و حیایی

بیشتر بخوانید »

تجلّی‌گاه نور

دلم تا خواست حدِّ فاصِلَ اش را کم کند با قم
کشیدم شاهراهی از دل سجّاده ام تا قم

چه وقتی بی اراده چشم من باریده الّا شب؟!
چه جایی بی اراده چشم من باریده الّا قم!؟

بیشتر بخوانید »

نورِ گنبدِ خورشید

دوباره آمده ام شعرِ تازه می خواهم
برایِ عرضِ ارادت اجــازه می خواهم

بیا و شعرِ مرا با شــــعور کن بانو
و بیت بیتِ مرا بیتِ نــــور کن بانو

بیشتر بخوانید »

بوی بهشت

بانو همیشه خیر شما میرسد به ما
از تو چقدر بوی رضا میرسد به ما

شاعرشدم که دعبل دربارتان شوم
هرچه نمیرسد،که عبا میرسد به ما

بیشتر بخوانید »

خواهرِ خورشید

اگر چه درد … اگر چه هزار غــم داریم
کنارِ حضرتِ معصومه ما چه کم داریم

کنارِ دخترِ بـــاران و خواهرِ خورشــــید
بهشت حرفِ کمی هست تا حرم داریم

بیشتر بخوانید »

عشق ازلی

حکم کردند که بی عشق نفس مذموم است

شکر این سینه به عشق ازلی محکوم است

از رضایی شدن تک تک ما معلوم است

دل مسلمان شده ی فاطمۀ معصوم است

بیشتر بخوانید »

کریمه اهل بیت

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شود
قبل زائر کوله بار راه، حاضر می شود

هرچه تاجر هست در عالم، گدای فاطمه ست
هر که در کویش گدایی کرد، تاجر می شود

بیشتر بخوانید »

عاشق تر شدم

تا که در صحن و سرای تو قدم برداشتم
باز عاشق تر شدم کاغذ قلم برداشتم

آمدم عاشق شدم مثل کبوترهای تو
چون کنار دانه اینجا عشق هم برداشتم

بیشتر بخوانید »

گدا نمیخواهی؟

سلام حضرت بانو گدا نمیخواهی؟
عزیز ضامن آهو گدا نمیخواهی؟
دلم گرفته به غم خو گدا نمیخواهی؟

شدم اسیر هیاهو گدا نمیخواهی؟

بیشتر بخوانید »

کریمه اهل بیت

در حرم قصد دلبری دارد
هرکسی حال بهتری دارد

به‌ همه گفته ام که معصومه
گردنم‌ حق مادری دارد

بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن