شعر مدح امام حسين (ع)

تنبیه

بر سر به زیر، سایه‌ی بالابلند باش
در روزگار تلخِ منِ خسته قند باش

سائل بساط کرده خودش را؛ بیا بخر
ای پادشاه، مشتریِ مستمند باش

بیشتر بخوانید »

چشم خشکیده

نوکرت را برده ای بالا،که آقایش کنی
در میان گریه کن های خودت،جایش کنی

پشت در..سایل ز دستانت گرفت و بال زد
جای دارد بر گدایت باز معنایش کنی

بیشتر بخوانید »

وطن

 مقدر است سری روی تن نداشته باشی
تنی نداشته باشی کفن نداشته باشی

به قصد سینه ی عشاق خود جلای وطن کن
بیا قبول کن اصلا وطن نداشته باشی

بیشتر بخوانید »

اشک روضه

دوباره پر شده قلب من از هوای شما
گرفت دست مرا اشک روضه های شما
دوباره بی سر و سامان روضه ها هستم
چراغ راه شبم پرچم عزای شما
بیشتر بخوانید »

لطف تو

به بَهجت ابدی،لطف بی حساب رسیدم
کنار تو به سوالات بی جواب رسیدم

نگاه لطف تو نگذاشت تا فرو شکنم من
منی که لحظه ی دیدارمان خراب رسیدم

بیشتر بخوانید »

چای روضه

این خاک را با اشک توام کرده باشد
دستی که ما را کوزه ی غم کرده باشد

در سجده هایش آیه های “آه” می خواند
تا سینه را محراب ماتم کرده باشد

بیشتر بخوانید »

چشم خیس

شبهای جمعه بوی مناجات می رسد
از یک حرم به عرش کرامات می رسد
شبهای جمعه رایحه بوی سیب عشق
از سمت و سوی قبله حاجات می رسد
بیشتر بخوانید »

غصه ی هجران

باز تنهاییم با هم … غصه ی هجران و من
باز می لرزیم با هم … زانوی لرزان و من

من شبیه آسمانِ در بهارم , ابری ام
یک رقابت هست بین بارش باران و من

بیشتر بخوانید »

مجلس روضه

چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قیامت
که زیر سایه این خیمه کرده ایم اقامت

شفیع گریه کنانش ائمه اند یکایک
به این دلیل که جمع است در حسین امامت

بیشتر بخوانید »

اسمِ اعظمت

دم را غنیمت می شمارم تا دمت هست
هرجا که باشم بر لب اسمِ اعظمت هست

از هر کسی که خواست باشم همنشینش
پرسیده ام اول که آیا آدمت هست؟

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن