شعر مدح و مناجات حضرت علی اصغر (ع)

امان از دل رباب

هی نکن گریه پیش آب رباب
نرو هی زیر آفتاب رباب

چنگ برصورتت نکش اینقدر
اینقدر غش نکن رباب رباب

نوری دیگر

آمد از راه علّیِ دگری مثلِ علی
گوهرِ نازتر از هر گُهَری مثلِ علی

نوری از حضرت ارباب نمایان شده است
به گُمانم که رسیده قمری مثلِ علی

ماه حسین

برای آمدنش نذر کرده بابایش
نشسته بوسهٔ عمه به دست و بر پایش
عموست آنکهِ نشسته کنارِ پرهایش
عقیله محو رباب است محو لالایش

اسد الله رباب

نامِ نامیِ شما روی لبم گل کرده
هرکسی هرچه شده بر تو توسّل کرده
پدر از لعلِ علی شَهد تناوُل کرده
اسم تو آمده و دشمن دین حوُلْ کرده

رباب

مشغول کار هستی و در زیر آفتاب
حس می کنی که بین تنوری , – پُر التهاب

هم تشنه ای و هم رمضان ! نه محرّم است
کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب

شعر _مناجات

روشن تر از روز است خیلی بامرامند

وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند

الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

شعرمدح حضرت علی اصغر (ع)

چشم یعقوب مسیل نیل است
کودکی در بغل راحیل است

می توان خواند ز پیشانی طفل
چون مسیحا نفس انجیل است

شعر مدح حضرت علی اصغر (ع)

دیگر اینگونه بخوان روضه ی عاشورا را
“تشنگی سر ببرد حوصله ی دریا را”

به عمویش برسانید علی سیراب است
بیخودی تا نکشد منت این صحرا را

دلم رو سپردم به شاهی

دلم رو سپردم به شاهی

که میگن ذبیحِ حسینه

فدایِ پیام آوره عشق

همون که مسیحِ حسینه

بگو گلوی تو شمشیر خورده یا نیزه ؟

اگر چه حوصله ی شعر سر نیامده است
قلم ز عهده ی مدح تو بر نیامده است

به شهد غنچه ی لبهای سرخ تو سوگند
گلی شبیه تو از خاک در نیامده است

عرشیان باب حوائج که خطابش کرند

عرشیان باب حوائج که خطابش کرند

فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند

داشت کم کم به تکان های عمو  می خوابید

ناگهان هروله کردند و خرابش کردند

تیغ حیدری

ذوالفقاری که حق به لب دارد

روح از مشرکان طلب دارد

ذوالفقاری که برق تا می‌زد

لشکری صف نبسته جا می‌زد

دکمه بازگشت به بالا