شعر محرم و صفر

عمو عباس

دستي كه سهم دست تو شمشير كرده است
سهم رقيه را غل و زنجير كرده است

مويم سفيد بود ، قدم هم خميده شد
آري مصيبت تو مرا پير كرده است

بیشتر بخوانید »

پایان قصه

پایان قصه ختم می شد با عروسک
زیباترین فانوس غربت ها عروسک

حالا که میخواهی بیایی از نیستان
ساغب بیاور از سر نی ها عروسک

بیشتر بخوانید »

یا ابتا

چون زجر، در اين سپاه لجبازي نيست
دور از تو بهشت، جاي دلبازي نيست
از دختركان شام هم دلگيرم
گفتند يتيم خارجي بازي نيست !

علي ناظمي

دلتنگم

کمی دلتنگم و دارم کمی با تو سخن بابا
ببخشم نیست در پایم توان پاشدن بابا

نه مانده نا برای من نه نائی در نوای تو
کتک ها خورده ام بی حد نمانده جان به تن بابا

بیشتر بخوانید »

ناچارم

اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را

نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را

بیشتر بخوانید »

راوی

راوی کرب و بلا دارد روایت می کند
از جدایی سر و تن ها حکایت می کند

شد سکینه معنی اش آرامش قلب حسین
بشنو از دریا زمانی که شکایت می کند

بیشتر بخوانید »

اشک و عزا

بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن
خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن
این روضه وا کند گره ی کور را : اگر
دردت شده بدون دوا , فابک للحسن
بیشتر بخوانید »

هوای تو

ببار رحمت خود را,همیشه بارانی
دلم هوای تو کرده خودت که میدانی
دو ماه گریه برای عزای تو کم بود
چه میشود که همیشه مرا بگریانی
بیشتر بخوانید »

معراج

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم
آواره ی کوی علمدار تو ‌باشم

گفتم سگ کوی تو هستم تا کمی هم
در زندگانی ام وفادار تو باشم

بیشتر بخوانید »

شبهای آخر است

روضه تمام گشت و دلم در هوای تست
آری دل شکسته ی من مبتلای تست

باور نمی کنم که شب آخر عزاست
پس صاحب عزای دو ماه عزا کجاست

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن