شعر مناجات با خدا

لا به لای اشکهایم

لا به لای اشکهایم از خدا میخواستم
من از این احیا فقط یک کربلا میخواستم

چهارده معصوم را دادم قسم جان حسین
من حسین از تک تک آل عبا میخواستم
بیشتر بخوانید »

نفس سرکش

نفس سرکش گاه گاهی در دلم آشوب کرد
شکر تنبیه تو بود و فتنه را سرکوب کرد

قلب من با یاد عشقت می‌زد و عیبی نداشت
غفلتِ از ذکر تو قلب مرا معیوب کرد

بیشتر بخوانید »

شب قَدرَ

باید شب قَدرَت مرا آدم بسازد
حر و زهیر و عابس و اسلم بسازد
باید مفاتیح الجنان “شیخ عباس”
دل را که شد ویرانه دست کم بسازد
بیشتر بخوانید »

شب قدره و بیقراری

بازم شب قدره و بیقراری
غلت میخوره رو گونه های خیسم
بازم شب قدره و حاجتام و
یکی یکی با گریه می نویسم

بیشتر بخوانید »

یا الله

دوباره آمده ام رو سیاه یا الله
اُمیدم است همه یک نگاه یا الله

اگرچه غیرِ دو خط آه..دربساطم نیست
ولی شدست دمم دائم آه یا الله
بیشتر بخوانید »

بارِ گنه

چِه کنم من دلم از بارِ گنه سنگین است
بر سرم این همه آوارِ گنه سنگین است

رو سیه آمده ام تا به درت توبه کنم
یک دل و این همه آثارِ گنه سنگین است

بیشتر بخوانید »

اجرنا من النار

به درگاهت آمد گدایی گرفتار
بریده ز یار و گرفتار اغیار
زمین خورده بارش، زمین خورده هربار
تو امشب دوا کن شده سخت بیمار..

بیشتر بخوانید »

ذات کبریا

پاک است ذات کبریا عیبی ندارد
ما عیب داریم و خدا عیبی ندارد

یک دستِ خالی و لباس پاره دارم
این چیزها بهر گدا عیبی ندارد

بیشتر بخوانید »

یا حَیّ و یا قَیّوم

سائل بجز اینجا مگر دارد کجا را؟
ممنون از اینکه راه دادی بی‌نوا را

دل‌خسته و دل‌مُرده‌ی بارِ گناهم
«یا حَیّ و یا قَیّوم» احیا کن گدا را

بیشتر بخوانید »

ام المومنین

سه سال آخر عُمرش شکسته تر شده بود
بلی شکسته تر از فـرطِ دردِ سـر شده بود

تمام بال و پر او کبود و زخمی بود
که پیــش موج بلا بارهـا سـپـر شده بـود

بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن