از آنزمان که غلام توام بزرگ شدم
هزار شکر که پای علم بزرگ شدم
غذای هرکس و ناکس به من نمی سازد
منی که برسرخوان کرم بزرگ شدم
زکودکی شده ذکر لبم حسین حسین
من عاشقم به هوای حرم بزرگ شدم
مهدی نظری
شعر مناجات امام حسين (ع)
دردی مثال درد و غمت, میشود مگر؟
رنگی سیاهی علمت, میشود مگر؟
ای کشته ی فتاده به هامون,قتیل اشک
کس ناامید از کرمت, میشود مگر؟
در جهانی که در آن شوق به فردا هیچ است
تا تو امید منی غصه و غم ها هیچ است
به طبیبان جهان رو نزنم در هر حال
درد تا درد حسین است مداوا هیچ است
هر دلی جای تو دلدار نباشد دل نیست
با تو هر دل که بود زندگیش مشکل نیست
حاصل عقل بود عشق و , جنون میوه ی اوست
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
دمی که نیزه به قصد گزند می آید
خدا به پای خودش در کمند می آید
چکد ز کنج لبت لااله الاالله…
به حرف, زخمی مشکل پسند می آید
هرکس دچارت گشت پس زد چاره ها را
بیچاره خود کرده ای بیچاره ها را
خورشید را هم مشتری خویش کردی
مجذوب نورت کرده ای سیاره ها را
دریا به چشمِ گریه کُنانَت چو شبنم است
یعنی که هر چه گریه برایت کنم کم است
شکرِ خدا که با همه ی ناقابلیمان
اشکی برایِ عرض ارادت فراهم است
لحظه لحظه عمر ما با عشق تدوین میشود
تلخ کامی های ما با روضه شیرین میشود
کفه اعمال ما از نور سجده خالی است
این سبک وزنی به نور اشک سنگین میشود
پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی
تو خودت کار تمامی امامان کردی
دست خالی احدی از ته گودال نرفت
سفره تک تکشان را چه پر از نان کردی
میخواهی از فردا بگویم یا گذشته؟
یا حال و روزی که در این شبها گذشته؟
در روضه یاد کربلا هستم, غمم را
میفهمد آنکه تشنه از دریا گذشته
شنیدم سینه زن ها را پریشان دوست داری
میان روضه هایت چشم گریان دوست داری
همین اشک و همین دستی که میکوبم به سینه
همـین یعنی تو نوکـــر را کـماکان دوست داری
جهان برای تو غیر از شکارگاهی نیست
کمان بکش که مرا غیر عشق راهی نیست
کمند زلف میفکن ز نیزه که دیدم
بر آن هدف که تو گیری مجال آهی نیست