سخت در نفس خود گرفتارم
نیست جز معصیت دراین بارم
دور افتاده ام ز آغوشت
تو به فکر منی و من زارم
سخت در نفس خود گرفتارم
نیست جز معصیت دراین بارم
دور افتاده ام ز آغوشت
تو به فکر منی و من زارم
یار اگر کار مرا امروز و فردا میکند
دانه دانه دارد از کارم گره وا میکند
من خود اسباب عقب افتادن کار خود ام
من خرابش میکنم او هم مدارا میکند
دیگر نمیگویم مرا شاید ببخشی
بلکه گناهان مرا باید ببخشی
تو قول دادی تا که در ماه مبارک
هرکس سر این سفره میآید ببخشی
گرچه شب تا سحرم بر سر سجاده هنوز
نشدم ثانیه ای عاشق و دلداده هنوز
من بجایی نرسیدم، همه ی عمرم رفت
مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز
باید که به رسم شهدا توشه گرفت
از اشک و مناجات و دعا توشه گرفت
در ماه ضیافت الهی باید
از سفره احسان خدا توشه گرفت
مهدی شریفی
مرا که گدای تو بودم زمانی…
ز چشمانت انداخت این بددهانی
تو بودی ولی بنده ی خویش بودم
تورا خواندم اما دلی نه!زبانی
رود سرگردانم و سر در گریبان زیستم
حیف، دیگر بندهی خوبی که بودم، نیستم
در به رویم باز کن، عبدِ فراری آمده
در ضیافت با لباسِ شرمساری آمده
سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم
زنده موندم و ماه، رمضونو دیدم
دل بی قرارم، شده باز هوایی
در خونه ی تو، اومدم گدایی
آنچنانکه درصدف، دُرّ و گهر ارزنده است
ناله های بنده ات وقت سحر ارزنده است
درهم و برهم خریدی تا بفهمانی به من
بندهء بدکار تو هم اینقدر ارزنده است
فصل شکفتن شده است و بار ندارم
پیش ترازوى تو عیار ندارم
ابری ام و چشم اشکبار ندارم
هیچ شباهت به روزه دار ندارم
خبر آمد رمضان است … خدا میبخشد
بیکم وکاست وبیچون وچرا میبخشد
معصیت کارترین باشی اگر با توبه
وسط بزم مناجات و دعا میبخشد
مجنون شدم اما غم لیلا ندارم
تشنه شدم راهی سوی دریا ندارم
دیروز من را حسرت یک عمر پُر کرد
در کوله ام جز نالهء فردا ندارم