بی تو این شب, شبِ غم بار مرا می بیند
درد, این درد چه بسیار مرا می بیند
جز تو یک شهر دلِ آزار مرا می بیند
چشمت انگار که این بار مرا می بیند
بی تو این شب, شبِ غم بار مرا می بیند
درد, این درد چه بسیار مرا می بیند
جز تو یک شهر دلِ آزار مرا می بیند
چشمت انگار که این بار مرا می بیند
ای روشنایی سحر فاطمیه ام
صاحب عزای خونجگر فاطمیه ام
ایام می روند به امید دیدنت
یک بار رد شو از گذر فاطمیه ام
نور با آینه وقتی متقابل باشد
ذره کوچکتر از آن است که حائل باشد
نور, زهراست و آئینه علی, ذره کجاست
که در این بین فقط عاطل و باطل باشد
تا فکر و ذکر من همه دیدار دلبر است
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
من در میان جمع و دلم سمت سامراست
آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است
غم فراق تو اصلاً برام کم نگذاشت
لبم که خواست شکایت کند دلم نگذاشت
همیشه درددلم با تو نیمه کاره گذشت
لبم که باز شد این دفعه گریه ام نگذاشت
نور رُخت کرشمه به مهتاب می کند
دیده براى دیدن تو خواب می کند
جذاب تر ز یوسف مصرى بیا بیا
آیینه را نگاه تو جذاب می کند
امسال هم نوکر حسابم کردی آقا
بد بودم امّا انتخابم کردی آقا
در مجلس روضه مرا هم راه دادی
یک بار دیگر مستجابم کردی آقا
به روز حشر چو پرسند نام و منسبِ من
به افتخار بگویم ,غلامِ فاطمه ام
تمامیِ برکات از علی و آل علیست
همیشه پیرو حرف و کلامِ فاطمه ام
دل بسته ام به دلبر پایین پای تو
پر می زند کبوتر دل در هوای تو
باشد قرار سینه ی آشفته ام حسین
ذکر فضائل حرم و کربلای تو
امروز هم بدون طلوعت گذشت ورفت
شایدخدا بخواهد و فردا ببینمت
مانند موج در به در ساحل توام
بگذار ای حقیقت دریا ببینمت
ای از ازل به عرش خدا تاج “فاطمه”
سیب بهشتی شب معراج “فاطمه”
فردا که اختیارشفاعت به دست توست
هستند انبیا به تو محتاج “فاطمه”
محمد حسن بیات لو
گره به کار فتاده , گره گشاى همه
صدات می زنم اى ” اسمه دوا ” ى همه
اگر غلام تو هستند من غلام همه
اگر گداى تو هستند من گداى همه