در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت
فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت
فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
هر کس شهید تو نشد, اهل قبور شد
هر کس نمرد بهر تو, زنده به گور شد
خون تو خاک را به دو پیمانه مست کرد
بر خاک تا که ریخت, شراب طهور شد
رو می کنیم سوی شما جور دیگری
شاید نظر کنی تو به ما جور دیگری
شب های جمعه روضه ما را شما بخوان
ما را ببر به کرببلا جور دیگری
کنار کوه صفا هم دلش صفا نگرفت
کسی که زیر لوای حسین جا نگرفت
اگر چه سنگدلی خوب نیست بد هم نیست
که خاک با همه ی نرمی اش جلا نگرفت
لطف کن این قطره را تا رود و دریا هم ببر
ابرهای رحمت ات را سمت صحرا هم ببر
سوی کنعان بوی پیراهن خبر را میبرد
یک خبر از جانب خود به زلیخا هم ببر
بهشت عدن کجا و صفای تربت تو
قیاس ذره کجا و بسیط رحمت تو
مشام اهل دل از عطر اشک مست شود
دمی که غنچۀ لب گل کند به مدحت تو
کلهم نور یکی “او” اعتیادش بیشتر
مرتضی هم بود بر او اعتمادش بیشتر
چون یل ام البنین هست و علمدار حسین
لاجرم آید به چشمم او جهادش بیشتر
اگر خلقت صدف باشد تو باید گوهرش باشی
شدی زینب تمام آسمان را محورش باشی
بنا شد جنس تو از سیب سرخ کربلا باشد
برادر نیمه ای از آن تو نیم دیگرش باشی
هر کس که بر سرش زده با عشق سر کند
باید هواى داشتن دردسر کند
باید هر آنکسى که پى وصل میرود
تا مرز سوختن بتواند خطر کند
وام گرفته از غزل استاد لطیفیان
اشک ما وقف عزای پنج تن
بچه های ما فدای پنج تن
رونقی این سفره هامان دارد از
برکت و لطف و عطای پنج تن
یک وقت از ما نوحه و دم را نگیری
سینه زنی و شور و ماتم را نگیری
خیلی میان روضه هایت سود کردیم
یک موقع از ما روضه و غم را نگیری
جان ما, جان بچه های حسین
ای به قربان بچه های حسین
از پرِ ما جدا نخواهد شد
پرِ دامانِ بچه های حسین