روزگارم با غلامى على سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود
بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود
روزگارم با غلامى على سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود
بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود
شاهی و در نبرد تورا شیر گفته اند
خورشید را به روی تو تصویر گفته اند
موی تورا شبیه به زنجیر گفته اند
باید فرار کرد ولی دیر گفته اند
هر بار , حرفِ من , سر منبر به او رسید
الفاظِ مستی آورِ نوکر به او رسید
دیوانه تا سحر دم میخانه پرسه زد
تا جام های باده ی کوثر به او رسید
وقت آن است به ما باده ی نابی برسد
جام در دست گرفتیم, شرابی برسد
لن ترانی و ترانی چه تفاوت دارد
هدف آن است فقط از تو جوابی برسد
درمحفلی که نام تو باشدگناه نیست
غیرازدودست توبخدا تکیه گاه نیست
درمکتب تو بحث سفید وسیاه نیست
حالم بدون یاد نجف روبه راه نیست
شیر جنگاور بنت اسدی یا حیدر
مظهر روی خدای صمدی یا حیدر
همه ی عرش خدارا بلدی یاحیدر
همه جا ذکر لبانم مددی یا حیدر
زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم
شب قدری چه قَدَر ریخته مهمان سر من
رحمت واسعه اش از همه سو میریزد
می روم تا بچکد حضرت باران به سرم
اگرقرار شود با نگار , سر بشود
خدا کند که شبم دیرتر سحر بشود
اگرچه بی خبری , راحتی به بار آرد
دلی خوش است که از درد با خبر بشود
باید خلوت نشین شد, شب نشین شد
خدا میگرده دنبال بهونه
شبای قدر خیلی قدر داره
آخه برنامه ی یکسالمونه
بالا نرفت سوز صدایی که داشتم
کاری نکرد ذکر و دعایی که داشتم
حال و هوای پاکیَم از دست رفته است
یادش بخیر حال و هوایی که داشتم
بر ناله های بی اثرم توبه می کنم
بر حال و روز پر شررم توبه می کنم
با گریه های خویش به جایی نمی رسم
حالا بر اینکه بی سپرم توبه می کنم