شعر مدح و مناجات

دور هشتم

نیست گاهی, هیچ راهی, جز به شاهی رو زدن

با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن

ظهرِ گرما, صحن سقاخانه می چسبد چقدر

ضامن آهو شنیدن, بعد از آن «یا هو» زدن

قیمت ِعشق

بی کلاف آمدم سربازار

قیمتِ عشق رایگان شده است

!بد قیافه ترین کلاغ جهان

عاشق چشم هایتان شده است

جهانِ بودنم بی تو

جهانِ بودنم بی تو اجاری است
محیط بسته ذهنم اداری است
“دلی دارم خریدار محبت”
اتاق خالی قلبم تجاری است

هرجمعه

هرجمعه که می آیدو می رود دلم میگیرد

تقویم دلم به جمعه می رسد دلم میگیرد

تکرار همین قصه ننوشته عصر جمعه است

این حالت دلگیر همین که بد دلم میگیرد

سفرۀ کریم

آرام کن به جامی شور و نوای ما را

سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را

از سفرۀ کریمان عمری ست فیض بردیم

پر کرده ای همیشه تو کسیه های ما را

زینب اگر نبود

زینب اگر نبود امامت تمام بود
شکر خدا که سایه او مستدام بود
بعد از حسین پایه گذار قیام بود
او خشم ذوالفقار علی در نیام بود

باب الجواد

انعکاس شور و امید شعف باب الجواد

زائر تو ایستاده جان به کف باب الجواد

این بلا تکلیفی اش ارثیه کرب و بلاست

یک طرف باب الرضا و یک طرف باب الجواد

گداها

هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

طیب الله

نوکران تو آبرو دارند

دائما با تو گفتگو دارند

بینشان حرفی از تیمم نیست

چونکه با اشک خود وضو دارند

زینت شانه‌های پیغمبر

زندگی چیز دیگری شده است , تا به نامت رسیده‌ایم حسین!

عشق سوغاتِ کربلاست اگر , مزه‌اش را چشیده‌ایم حسین!

هر دلی را به دلبری دادند , هر سری را به سَروَری دادند

ما که هر وقت گفته‌ایم خدا , از خدایت شنیده‌ایم: حسین

هیاهوی حرم

تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود

شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

 

نیست فرقی بین ربّ و عبدِ عین رب شده

گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

عشاق روزگار

آنان که عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند

 از آن چه که وبال ببینند خالی اند

عشاق روزگار, سبک بال می پرند

دکمه بازگشت به بالا