زینب اگر نبود امامت تمام بود
شکر خدا که سایه او مستدام بود
بعد از حسین پایه گذار قیام بود
او خشم ذوالفقار علی در نیام بود
شعر مدح و مناجات
انعکاس شور و امید شعف باب الجواد
زائر تو ایستاده جان به کف باب الجواد
این بلا تکلیفی اش ارثیه کرب و بلاست
یک طرف باب الرضا و یک طرف باب الجواد
هر چند که ما را نوشتند از گداها
اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها
ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم
ماها کجا و نوکری دلرباها؟!
نوکران تو آبرو دارند
دائما با تو گفتگو دارند
بینشان حرفی از تیمم نیست
چونکه با اشک خود وضو دارند
زندگی چیز دیگری شده است , تا به نامت رسیدهایم حسین!
عشق سوغاتِ کربلاست اگر , مزهاش را چشیدهایم حسین!
هر دلی را به دلبری دادند , هر سری را به سَروَری دادند
ما که هر وقت گفتهایم خدا , از خدایت شنیدهایم: حسین
تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود
شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود
نیست فرقی بین ربّ و عبدِ عین رب شده
گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود
آنان که عاشقند به دنبال دلبرند
هر جا که می روند تعلق نمی برند
از آن چه که وبال ببینند خالی اند
عشاق روزگار, سبک بال می پرند
می ترسم از اینکه به مرادم نرسم
با اینکه شده بزم فراهم,نرسم
امروز که”باب الشهدا” باز شده
بگذاربمیرم, به محرم نرسم
بر در میخانه هر کس قیل و قالش بیشتر
از برای شرب خمری بس مجالش بیشتر
درصد می خوارگی اینجا ملاک عاشقیست
هرکه می آلوده تر, قدر و کمالش بیشتر
شکر بر منّت خدا داریم
باز هم شوق ربّنا داریم
ما ز یمن حضور سبز شما
دلی از عشق با صفا داریم
نشسته ام بنویسم حرم, حرم… بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو
نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفته ای شده اصلاً نمی پرم, بانو
حرم امن تو کافی ست هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را
دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را