شعر مدح و مناجات

فتوای گدایی

بیچاره کسی که به تو شک داشته باشد


کی جلوه حسن تو ملک داشته باشد
 
هرگز نبود لعل لبی چون لب دلجوت


همراه خودش قند و نمک داشته باشد

چه حسابی چه کتابی؟

از خمره ی چشمت برسان جام شرابی

مهمان لبم کن دو سه پیمانه ی نابی

بیمار نگاه تو ام ای یوسف مصری

باز آی به دیدار زلیخا به صوابی 

روی بام از برکت

روی بام از برکت یک مشت گندم مینشیند

یا کریمی که به امّید ترحّم مینشیند

در به در شد بالهایم در پی کسب نشانی

گاه بر بام خراسان گاه بر قم مینشیند

اگر آن ترک شیرازی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا)

به خال هندویشم بخشم غبار راه مولا را

تمام شاعران از خود همه یک چیز بخشیدند

یکی بخشید چون حافظ سمرقند و بخارا را

چگونه سر کنم بدون عشق

چگونه سرکنم بدون عشق صبح و شام را؟!

چه علتی بیاورم ندیدن مدام را؟

شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی

ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

وقتِ خداحافظیه

وقتِ خداحافظیه, مهمونی ام تموم شد!

حسرتِ این روزایِ خوش, بغضی توی گلوم شد

صاب خونهممنون توأم, هیچ چیزی کم نذاشتی

با اینکهلایق نبودم, سنگ تموم گذاشتی

 نمی تونم دلبِکنم, جدایی خیلی سخته!

 بدرقه رفتناینطوری, خدایی خیلی سخته!

ماه رمضونکجا میری!؟ نرو دلم می گیره

از این بهبعد باز غروبا, بی تو دلم می گیره

تا سال بعدچیکار کنم! زنده شاید نباشم

با چشم گریوندوباره, از تو باید جداشم

حرف جدایی کهمیشه, دلم عزا می گیره

دلم به یادِروضه های کربلا می گیره

**

حسین من نروبمون, سایه ی روسرم باش

حالا که عباسندارم, پناه این حرم باش

دلم شده پشتِسرت, مثل موهات پریشون

خودت بگوچیکار کنم, تنها تو این بیابون

داداش نروتورو خدا, نذار که در به در شم

نذار با شمرو حرمله, تا کوفه همسفر شم

شاعر : وحید قاسمی

 

فدایِ حسیـــــــن

خونِ خوبان همه فدایِ حسیـــــــن

جان به قربانِ بچه های حسیــــــن

خوش به احوالِ هفت پشتِ کسی

که شده نوکر و گدای حسیـــــــــن

آخر عشـق

آخرعشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد 

چشمخشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد 

بندهءخوب شدن بسته به یک غمزه توست 

گوشهچشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد 

گوشه چشمی اگر


گوشه چشمی اگر از جانب دلبر برسد

دست من نیز به آن چشمه ی کوثر برسد

اگر از شانه ی من بار گنه بردارید

پای این بنده هم از عرش فراتر برسد

از سر هم نفسی

از سر هم نفسی با دو نفس آلوده

گشتم آغشته ی عصیان و سپس آلوده

مرغ باغ ملکوتم که به مرداب گناه

پر و بالم شده چون بال مگس آلوده

غرق معاصی هستم و دیدن ندارم

جز آه حرفی در خور گفتن ندارم

جز آه حرفی هست اما من ندارم

چون طفل بازیگوش, عصیانگر, گرسنه

راهی به خانه غیر برگشتن ندارم

فقط حیدر امیر المومنین است

علی  مصداق  قرآن  مبین  است

علی یعسوب دین حبل المتین است

پیمبر خاتم و حیدر نگین است

علی  استاد  جبریل  امین   است

دکمه بازگشت به بالا