ای وای بر من تا گرفتاری ندارم
با تو که خلقم کردهای کاری ندارم
هر بار که میآیم اینجا هم برایت
چیزی به غیر از حرف تکراری ندارم
ای وای بر من تا گرفتاری ندارم
با تو که خلقم کردهای کاری ندارم
هر بار که میآیم اینجا هم برایت
چیزی به غیر از حرف تکراری ندارم
وقتِ پذیرایی ات غذا نشود کم
لطفِ تو با حیف و میل ما نشود کم
هر که نشد سائل تو باخت وگرنه
دور ِکرم خانه از گدا نشود کم
در پیشگاه قدسی تو ای خدای من
می دانم اینکه رنگ ندارد حنای من
از بس که توبه کردم و توبه شکسته ام
چنگی به دل نمی زند این توبه های من
در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید
یوسف که رفت غُصّه ی کنعان به ما رسید
ما سال ها پای وصالت گریستیم
یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید
گفتم :«علی مدد», قلمم ذوالفقار شد
مضمون اسیر لشگر زلف نگار شد
حرف از نجف که شد, دلِ پیمانه ام گرفت
آهی کشید و… قافیه دیدم «خمار» شد
با نام عشق, خلقت انسان شروع شد
جانی گرفت و غصّه به این سان شروع شد
فریادِ طبل, ضجّهی زنجیر, شور سنج
با رعدهای تعزیهگردان شروع شد
رمضان آمد و من آمده ام
باز هم قید خودم را زده ام
راه گم کرده ترین بنده منم
پیش چشمان تو شرمنده منم
خورشید پشت ابر! نشانی به ما بده
ای ماه! مژده رمضانی به ما بده
مثل نسیم صبح از اینجا گذر کن و
باد صبای مشک فشانی به ما بده
من غلامی از هزاران امیر باوفا
آرزومند دورکعت کنج ایوان طلا
نذر کردم بار بعدی با وضو وارد شوم
به حیاط صحنش از باب علی موسی الرضا
یک گوشه حیاط طبرسی نشسته ام
بی ذکر حق و یاهویم اینجا نمیشود
زل میزنم به گنبد و هی پارس میکنم
آقا مگر که ضامن سگها نمیشود
یا ایّها الکریم ببین بی بضاعتم
مهمان نامناسب ماه ضیافتم
دیدم که بار رحمت عام است آمدم
هرگز به روی من نزدی بی لیاقتم
بــاز اینــجـــا نشــستـه ام امــشـــــب
تـا بـگـــــــویـم پـــــر از تــــب و تـابـــــم
بـــاز چــشـمــم پــر از نگــاه شماست
در پـــــــی ردپــــــای مــهـــــتــابــــــم