یار هر چه دلرباتر شد بلایش بیشتر
بیگمان در میرود جانها برایش بیشتر
کربلا هر لحظه و هرشب صفا دارد ولی
کربلا با مهدی زهرا صفایش بیشتر
یار هر چه دلرباتر شد بلایش بیشتر
بیگمان در میرود جانها برایش بیشتر
کربلا هر لحظه و هرشب صفا دارد ولی
کربلا با مهدی زهرا صفایش بیشتر
عشقی است در میان دل ما که کیمیاست
این عشق این جنون همه ی آبروی ماست
روزی ماست نوکری خوب خانه ای
آقای ماکریم و جوانمرد و باوفاست
بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند
خلق می گویند این سقا خدایی می کند
گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش
اوست دائم با دل من آشنایی می کند
چشمهای تو حکایتی دارند
که زهیر وحبیب می دانند
شاعران حسِ ناب شعرت را
اثر عطرسیب می دانند
چه خوب است آب و هوایی که دارید
همیشه بهشت است جایی که دارید
الهی نبیند به خود روی خلوت
شلوغی این کوچه هایی که دارید
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردّ پایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک, نخ عبایت را
در تشنگی سراب به دردی نمی خورد
تنها خیال آب به دردی نمی خورد
حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد
هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا
و چشم های پر از شوق رو به خدا
هوای این دل مجنون چقدر طوفانی ست
چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا
اجازه می دهی آقا فدایتان بشوم
مریضمان کنی و مبتلایتان بشوم
منم جوانم و در سینه آرزو دارم
اجازه هست که من هم گدایتان بشوم
سکوت کل جهان اضطراب سر آمد
تمام قامت توحید مستمرآمد
بگو به کل جهان حی جلوه گر آمد
ونورحضرتارباب در بشر آمد
گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گر چه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم
گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم