شعر مدح و مناجات

حریم

در حــــریم قدســـــیت بـــــال مـــناجاتی بـده

گنـــــبدت دل می بــــرد وقــــت ملاقاتی بـده

دستهایم خالی ازپیش است ســـوغاتی بـده

من فقیرم تکه نـــــانی بهـــــر خـــــیراتی بــده

دیدار

دیــدار  زیبـــــا  می شــود  بـــا  چشــمهایت

غرق  تــما شــا می شود  بـــا چشــــمهایت

لب  تشــنه ای  کــه  زیر  پـــلکت می نشیند

ســیراب  دریــا  می شود  بــا  چشمــــهایت

باب حاجات

بــال  و  پــری  زدیم  که  بامــت ردیف شد

دانـــه بهـانــــه سفره ی دامت ردیـــف شد

مــا  از  خــجالت  کـــرمت  در  نـیامـــدیـــم

پشـــت  در  امــدیم  کــرامت  ردیـــف  شد

هوا هوای چکیدن

هوا هوای چکیدن , هوای تنهائیست
و دست های دعایم پر از تمنائیست

مسیر خواهش من باز سویتان افتاد
به سمت شاه کریمی که اوج لیلائیست

دوبیتی

امیر بى قرینه کى مى آیی؟
کشم ناله ز سینه کى مى آیی؟
عزیزم فاطمه س چشم انتظاره
سحر خیز مدینه کى مى آیی؟

دست وپاگیرشدیم

صد شکر که پای روضه ات پیر شدیم

بر سر در این میکده زنجیر شدیم

سگ هم نشدیم تا به دردی بخوریم

عمریست گدای دست وپاگیر شدیم

قاسم اسدی

 

ولی عصر(عج)

این جان که تمام شد تو می آیی , نه ؟

قرآن که تمام شد تو می آیی , نه ؟

من چتر به دست منتظر در راهم

باران که تمام شد تو می آیی , نه ؟

قاسم اسدی

 

هر آن چه گریه بریزم

هر آن چه گریه بریزم بهقلب شعله ورم

دوباره سر رود آتش ازآتش جگرم

غم فراق تو و هجر ایندو ماه عزا

دو غصه می شود و بیشترزند شررم

ضریح ارباب

 

وقتی که چشم از همگان بر گرفته ام

رنگ یقین و چهره ی باور گرفته ام

سر تا به پای من همه شور و شعور شد

آن لحظه ای که در دل من جای نور شد

عید امسال

عیدامسال پر از بوی گل یاس شده است

وپر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همهی دشت گواهند که با بوی بهار

عطریک خانه ی آتش زده احساس شده است

شُهره به عنوان تو

وقتی همه جا شُهره به عنوان تو باشیم

باید که فقط ریزه خور خان تو باشیم

دامن نکش از دست گداهای گرفتار

بگذار کمی دست به دامان تو باشیم

بخاک افتاد

پیش پای خودش بخاک افتاد

همه را با نگاه پس میزد

تکیه بر نیزه غریبی داشت

خسته بود و نفس نفس میزد

جگرش پاره پاره بود اما

دکمه بازگشت به بالا