فروغ شمس و قمر وام دارِ منظرتان

فروغ شمس و قمر وام دارِ منظرتان
به ماه، طعنه زند طلعت منوّرتان

سلیلِ سوسن و سنبل، حُدَیث مادرتان
سلاله ات بدرخشد چو تاج بر سرتان

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه
از من تو را گرفته نفرین بر این زمانه

جلد تو بودم اما شیطان به من کلک زد
گندم به پشت بامش انداخت دانه دانه

آقا به جان حضرت زهرا ظهور کن

گریه مرا دچار تنزل نمی‌کند
بیچاره آنکه بر تو توسل نمی کند
جز نام تو به روی لبم گل نمی‌کند
دل دوری از تو را که تحمل نمی کند

کریمه اهل بیت

همگی محو شما غرق تماشا بانو
مرحباً ای ثمر گلشن طاها بانو
اهلاً ای کوی تو چون مرقد زهرا بانو
قدمت رحمت و فیض است در اینجا بانو

یا فاطمه المعصومه(س)

آمد و بار دگر جان جهان احیا شد
گوهری از صدف بحر ولا پیدا شد

گوهری کو به همه اهل جهان قائمه است
فاطمه باشد و چون مادر خود فاطمه است

به نام محبوب خدا،محمد

به نام محبوب خدا،محمد
گل تموم باغچه ها،محمد
همونی که بهش ملائک میگن
پدر بزرگ کربلا،محمد

یا نبی الله

تَفَأُل میزدم دیدم که در هر سطرِ افسانه
نوشته مصطفی شمع است و الباقی چو پروانه

زمین مکه از بس مِیلِ دیدارِ خدا را داشت
قَدم بر رویِ خاک آورد آن معشوقِ دُردانه

یا رسول الله مدد

وقتی که آمنه به محمد سلام گفت
یعنی در آینه به محمد سلام گفت

آن دم گشود دست و پسر را بغل گرفت
یعنی ستاره بود و سحر را بغل گرفت

تا قدم زد به پلک این دنیا

تا قدم زد به پلک این دنیا
عاشقی را برای ما آورد
روز سبز تولد چشمش
آسمان پیش پاش کُرنش کرد

آقای من

دیوانه می شویم که زنجیرمان کنی
تکرار می شویم که تکثیرمان کنی

تو آمدی که بر سر این سفره کرم
با لقمه های حضرتیت سیرمان کنی

آقای غریبم

وقتی نفس به سرفه و خون لخته بند شد
اشک زیاد چاره‌ی آن دردمند شد
هر یک قدم براش برابر به چند شد
پنجاه بار خورد زمین و بلند شد

آه

خورشید بستری شده و در برابرش
مهتاب آمده‌ست کنارش دو اخترش

آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق
جان‌ها فدای بغض نفس‌های آخرش

دکمه بازگشت به بالا