کی قصد شروع می کنی آقاجان
درکعبه رکوع می کنی آقاجان
دنیاشب تاریک ستم ها شده است
این جمعه طلوع می کنی آقاجان
مریم حقیقت
کی قصد شروع می کنی آقاجان
درکعبه رکوع می کنی آقاجان
دنیاشب تاریک ستم ها شده است
این جمعه طلوع می کنی آقاجان
مریم حقیقت
ای سر همیشه خاک سر کوی یار باش
هرگز زجا ملرز و به آن استوار باش
آنقدر گویمت که انیست فقط رضاست
پس تا ابد به صحن و سرایش غبار باش
سکوت و سردی شب ناتمام, همسایه!
و چاره چیست؟ دوباره سلام,همسایه!
خدا کند که بماند صفای سایه تو
همیشه بر سرمان مستدام همسایه!
باید همه به سمت شما رو بیاورند
دلها به لب ذکر هوالهو بیاورند
باید که جن و انس تمام ملائکه
ایمان به دست ضامن آهو بیاورند
در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت
مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت
گرد و غبار دور و بر صحن این حرم
گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت
خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار
چشمم لک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار
وقتی یک عمر بجز ناله و چشم تر نیست
هیچ چیزی که از این زهر جفا بهتر نیست
چقدر خدمتِ بر مردمان شهرش کرد
جواب زحمت او ناسزا به مادر نیست
از درد به فریاد برس اکسیژن!
خسته ست از این کنج قفس,اکسیژن!
سهمیه ی جنگ و جبهه ی او این است:
سرفه,سرفه,نفس,نفس…اکسیژن!
یحیی نژاد سلامتی
به اتاقی جدا تو را بردند
گرچه بیماری تو مسری نیست
چهره ات کاملا عوض شده است
گل رویت دگر بهاری نیست
از بوی عطر پیرهنت می شناسمت
از اشک های بیوه زنت می شناسمت
از قطره های خون سیاهی که پشت هم
با سرفه می چکد به تنت می شناسمت
وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت
آمد زمان پیری و دستی عصا گرفت
شکر خدا به لرزه نیافتاد زانویش
دست رسول را چو دو دست خدا گرفت
هم وعده سر قرار دادیم آقا
هم نامه که بی شمار دادیم آقا
گفتیم بیا و خودمان در رفتیم
یک عمر فقط شعار دادیم آقا
سجاد حقیقت شناس