برای مادری شیعه آفریده شدی
برای همسری نور برگزیده شدی
در آن زمان که خدا را کسی مرید نبود
تو با نبی خداوند هم عقیده شدی
برای مادری شیعه آفریده شدی
برای همسری نور برگزیده شدی
در آن زمان که خدا را کسی مرید نبود
تو با نبی خداوند هم عقیده شدی
دور بودم از سرایت حس غربت داشتم
ماه ها بود انتظار ماه رحمت داشتم
خود مرا خواندی به درگاهت و الا من کجا
از برای صحبت با تو لیاقت داشتم؟
ای خاکِ دَرت مرهمِ دل اهلِ ولا را
بنگر غمِ دلتنگیِ ما دلشده ها را
یا رخصتِ دیدار بده یا که بمیران
اینطور ولی سَر ندَوان جانِ تو ما را
آنجا که بسم الله الرحمن الرحیم ست
آنجا که زلف شعر در دست نسیم ست
شعری که زلفش دائما در پیچ و تابست
بی شک، یقینا مدح پور بو تراب ست
سلام آسمون من منم زمین
یه کمی از اون بالا منو ببین
بیا و به خلوتم سری بزن
یه سحر بیا پای دلم بشین
بهار طبیعت چو همراه با
بهار دل انگیز قران رسید
از این لاله و یاس و سنبل شکفت
وز آن شد شکوفا درخت امید
زیر پا ماندم و لگد نشدم
سر به زیرم که سرو قد نشدم
نمره ی صفر هم زیادم بود
کرم توست زیر صد نشدم
گر به تکلیف غمت مونسِ جانست چه غم
تا یکی مثلِ تو اربابِ جهانست چه غم
شیوه ی دلبریت خون جگرم کرد .. ولی …
چون سرِ زلفِ تو پایش به میانست چه غم
حوران همه خوشه چین انفاسِ تواند
سرگشته ی سرزمین احساسِ تواند
نیمی ز مَلک غلامِ بینُ الحرمین …
باقیش کنیزِ کفّ العبّاس تواند
مهران ساغری
شب شد و باز زیر نور ماهتم
در به در،دنبال یه نگاهتم
آقاجون با من غریبگی نکن
من همون عاشق پر گناهتم
به جز تو در همه عالم رفیق من را نیست
دلم فقط به تو گرم است با تو تنها نیست
چه حرفها که فقط با تو میشود بزنم
برای غمزده همدم به غیر دریا نیست
دوباره سلام آقای مهربون
سلام ناقص من رو بپذیر
من همون گدام که روی لبمه
حرف تکراری “دستمو بگیر”