روزی برود اگرسرم با این شعر
می گویم وسرفراز محشرم با این شعر
بردشمن تو امام هادی ,لعنت
به به که خنک شد جگرم با این شعر
روزی برود اگرسرم با این شعر
می گویم وسرفراز محشرم با این شعر
بردشمن تو امام هادی ,لعنت
به به که خنک شد جگرم با این شعر
ازحرف لبت بزن ولی شعر بگو
ازتاب وتبت بزن ولی شعر بگو
حالا که به مولای تو توهین شده است
ازنان شبت بزن ولی شعر بگو
این شیر درنده پیش تو رام شده
هرکس به تو دل داده دل آرام شده
ازدولت پابوسی درگاه شماست
جبریل امین اگر که خوش نام شده
سیدمجتبی شجاع
درخط پیمبرم خدایا شکرت
دلداده ی حیدرم خدایا شکرت
به به چه سعادتی نصیبم شده است
زهرا شده مادرم خدایا شکرت
سید مجتبی شجاع
شکر خدا مست می کوثرم
شکر خدا فاطمه شد مادرم
شکر خدا اهل تولا شدم
عاشق ذریه زهرا شدم
به یک نگاه تو بیدار می شود دل من
به یک کرشمه گرفتار می شود دل من
برای درک حضور تو ای گل نرگس
همیشه راهی گل زار می شود دل من
حرفی به جز از ثنای زهرا ممنوع
در سینه به جز ولای زهرا ممنوع
از روز ازل خدا به آتش فرمود:
سوزاندنِ آشنای زهرا ممنوع
سید مجتبی شجاع
بس زخم زبان از آن و این خوردی تو
بس خون جگر برای دین خوردی تو
مادر به خدا دلم شکست و مردم
وقتی که در آن کوچه زمین خوردی تو
سید مجتبی شجاع
صد داغ به روی جگرش می افتد
در کوچه حسن تا گذرش می افتد
در گوشه ی خانه می رود می گرید
وقتی که به یاد مادرش می افتد
دردم مداوا می کنی مثل همیشه
عقده ز دل وا می کنی مثل همیشه
آینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا می کنی مثل همیشه
در شب تو روشنایی اگر یافتی بگو
در غصه آشنایی اگر یافتی بگو
« در بزم ما اشاره کم از قیل و قال نیست »
از ما تو هوی و هایی اگر یاقتی بگو
بی اذن تو هرگز عددی صد نشود
بر هر که نظر کنی دگر بد نشود
زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی
زیرا تواگر دعا کنی رد نشود