شعر محرم و صفر

ترک به روی لبت از خجالت افتاده

ترک به روی لبت از خجالت افتاده
و رد نیزه به روی کمانت افتاده

پس از نیامدن و چند لحظه تاخیرت
درون خیمه رقیه به لکنت افتاده

برادری به زمین بود و بال و پَر میزد

برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد

ای قد بلند از دل صحرا بلند شو

ای قد بلند از دل صحرا بلند شو

قدم خمیده ای قد طوبا بلند شو

بعد از تو نیست قوت قلبی به خواهرم

بعدِ تو می شوم تک و تنها بلند شو

پاره به پاره روی زمین قرص ماه ریخت

پاره به پاره روی زمین قرص ماه ریخت
تا علقمه رسید ولی بینِ راه ریخت

پا می شود دوباره زمین می خورد حسین
دست خودش نبود که بی تکیه گاه ریخت

ببین که دشمن از این پس جلوترآمده است

ببین که دشمن از این پس جلوترآمده است

ببین که داد حرم از غمت در آمده است

چه خوب شد که نمی بینی ای رشید غیور

که دست نحس کسی سمت معجر آمده است

شاعر:محمدحسن بیات لو

چه شد که اینهمه تیر سوی پیکرت آمد

چه شد که اینهمه تیر سوی پیکرت آمد
چه شد که مادر من جای مادرت آمد
نشد که آب بیاری حرم, فدای سرت
ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد

شاعر:محمدحسن بیات لو

چهره ی اهل حرم ازغمت افروخته است

چهره ی اهل حرم ازغمت افروخته است

از بهم ریختگی ات دل من سوخته است

هر چه کردم نشد از خاک تکانت بدهم

تیر انگار تنت را به زمین دوخته است

شاعر:محمد حسن بیات لو

میخرم بر جان خود درد و بلای روضه را

میخرم بر جان خود درد و بلای روضه را
میکشم بر صورتم دست شفای روضه را

پیش تو آخر سیاهی روسپیدم میکند
دوست دارم پرچم بزم عزای روضه را

بیا که اشک بریزیم در حسینیه

بیا که اشک بریزیم در حسینیه
که خیمه گاه حسین است هرحسینیه

به احتضار که افتادم آن دم آخر
به هیچ جا نبریدم مگر حسینیه

گفت من بمیرم ای مظلوم

گفت من بمیرم ای مظلوم
چه کسی منع ِ چاره ات کرده؟
بی کفن یوسفم در این صحرا
چه کسی پاره پاره ات کرده؟

ناقه ها میروند من باید کودکان تورا سوار کنم

ناقه ها میروند من باید
کودکان تورا سوار کنم
نه على اکبر(ع) است نه عباس(ع)
من خودم را بگو چکار کنم؟

نوای عاشقی از کیست اینچنین اینجا

نوای عاشقی از کیست اینچنین اینجا
نشسته قطره ی آبی روی جبین,اینجا

بروبه سمت خیام ای امیرلشگر عشق
نشسته اند دو نامرد در کمـیـن اینجا

دکمه بازگشت به بالا