شعر محرم و صفر

ولدی

شانه ی ماذنه ها با قدمش زیباتر
ظاهرا ماذنه میرفت ولی بالاتر
لیله العشق پدر گشته کمی رعناتر
صوت والحان قشنگش ز همه گیرا تر

عزیز لیلا

گذاشت بین عبایش تمام اعضا را
گرفت از دل صحرا عزیز لیلا را

به احتیاط عبا را بلند کرد ولی
گذاشت روی زمین جسم اربااربا را

نظر از عشق

هم اکثر اوقات گرفتم نظر از عشق
هم مانده برایم فقط این چشم تر از عشق

در منزل حیرت سخن از عقل نبوده است
آموخته عقل از دم ساقی هنر از عشق

علی اکبرم

چشم من گرچه شده تار حواسم به تو هست
دستپاچه شدم این بار حواسم به تو هست

هر طرف پرت شد اعضات و دل من هر جاست
پیش تو نیستم انگار حواسم به تو هست

ولدی

اگر که پر زده روحم ، فدای جسم علی
که اعظم ست برایم ، عزای جسم علی

عمود و تیغ به فکر طلا شدن هستند
اگر شدند تماما گدای جسم علی

ولدی

رسیده ام به تن نامنظمت ولدی
بلند شو که زمین زد مرا غمت ولدی

چقدر خشکی کامت دل مرا سوزاند
حلال کن که نبود آب مرهمت ولدی

باشد نمان

باشد نمان،باشد برو،باشد رهایم کن
یک بار دیگر جان من بابا صدایم کن

این آخرین عمری ببین بر زانو افتادم
پاشو عصای دست من کاری برایم کن

ولدی علی جان

مثل یک پنجه که گیسوی رها جمع کند
عطر دامان تو را باد صبا جمع کند

جز عقیقِ لب سرخ تو لبی قادر نیست
بوسه ها از دهنِ خونِ خدا جمع کند!

ولدی ولدی

زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین
بالابلند اهل حرم ریخته زمین

می خواستم بغل کنم اورا ولی نشد
ازلای دستها جگرم ریخته زمین

ولدی

مثل ماهِ تمام وقت طلوع
می‌درخشی و نور میباری
اینهمه حسن را علی جانم
ز پیمبر ز مادرم داری

اولاد اباعبدالله

ای بزرگ همه ، نوزاد اباعبدالله
وارث غیرت اجداد اباعبدالله
حضرت محسن ِ اولاد اباعبدالله
با تو حاجت به همه داده اباعبدالله

یا علی اصغر(ع)

دوساعت برای تو منت کشیدم
از این مردمِ بی مروت کشیدم

لبانت نشان دادم و خنده کردند
ولی منت این جماعت کشیدم

دکمه بازگشت به بالا