شعر شهادت اهل بيت (ع)

واویلا

قیام کرد ولی ساق پا به هم پیچید
کشید ناله و عرش خدا به هم پیچید

دوید درد به جانش میان سلولش
صدای آه رضا جان رضا، به هم پیچید

نوای بی نوا موسی بن جعفر(ع)

نوای بی نوا موسی بن جعفر
به هر دردی دوا موسی بن جعفر

منم از آن گدا های قدیمی
که هستم آشنا موسی بن جعفر

برای ساق تو زنجیرها ضرر دارد

خدا کند که نگیرد شتاب حداقل
به پیکرت نخوردبین خواب حداقل

چنان که می رود این تازیانه با سرعت
سه چار جای تنت گشته اب حداقل

اسوه‌ی صبرِ این جهان، زینب
تا ابد، فخر مادران، زینب
که ندیده کسی چونان زینب
به جهان این چنین گرفتاری

جبل الصبر

بگو که صبر، همیشه به نامِ زینب شد
بگو که راحتِ دنیا حرامِ زینب شد
بگو که شاهیِ عالَم، مقامِ زینب شد
بگو که طایفهٔ ما غلامِ زینب شد
وجودِ او سببِ اقتدارِ آفاق است
بگو که مرکزِ فرماندهیِ عُشاق است

یا زینب(س)

با سپاس از خدای بی همتا
حضرتِ حق تَعالیِ یکتا

آنکه جان داده بر تنم یک روز
وَ مرا حفظ کرده تا امروز

یا ام المصائب

همه جا غم نصیب زینب شد
درد و ماتم نصیب زینب شد
تا رود پرچم حسین به عرش
قامتی خم نصیب زینب شد

حسین من

تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که درسینه ی من است

رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

وارث اقتدار علی(ع)

گر چه صحبت از او کار ما نیست
شاعرش نا امید از خدا نیست

لال بودم زبان باز کردم
یاعلی گفتم آغاز کردم

یا زینب(س)

پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!

به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام

سالار زینب(س)

پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!

به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام

جانم زینب(س)

السلام ای سرو سر افکنده ات
ای حیا شرمنده ی روبنده ت

ای تفاخر کرده از چشمت وقار
ای کلامت تیز تر از ذوالفقار

دکمه بازگشت به بالا